جواد یساری مازندرانی در سال۱۳۳۳در تهران زاده شده . او بزرگ هنرمندیست که خوانندگی حرفه ای را در سال ۱۳۵۳با آهنگ « پول سیاه » ( ترانه سرا و آهنگساز استاد علی نوعدوست ) آغاز کرد و پس از چهار سال با ترانه ی « سپیده دم » (ترانه سرا فریدون خشنود و آهنگساز سعید مهناویان ) ناگزیر دنیای هنر را بدرود گفت.او دارای اثرهایی چون«نه مهتابی نه آفتابی نه ابری»و«گفته بودم اگه برگردی می بینی»می باشد.
او همان هنرمندیست که با اجرای ترانه ی«بچه ها آینه ی زندگی اند»سبب واکنش های سازنده ای در جامعه ی آنزمان شد.او نه تنها برای بچه های طلاق بلکه برای نابینایان،بیماران جذامی،مرد دو زنه،معتادان ،فرزندان پدران مست،زن خطاکار پشیمان،پدر از دست رفته،رفیق بد،غرور جوانی وسرانجام از زبان لال بی زبان عاشق ترانه اجرا کرده.که بیشتر اینها آثار استاد « سعید مهناویان » می باشد. جواد یساری می گوید :موفقیتم را مدیون سعید مهناویان هستم .
من یه لال بی زبونم ،که به لب رسیده جونم
تا حالا کسی ندیده ،رنگ خنده بر لبونم
دختری رو دوست می دارم،ولی که زبون ندارم
آخه احساس دلم رو ،چه جوری به لب بیارم
بعضیا می گن که چشم عاشقا،با نگا به همدیگه سخن می گن
یکیشون بگه چشمای بی زبون،جواب زخم زبون و چی می دن
ای خدا ،ای خدا می خوام که فریاد بزنم
این سکوت جان گداز و بشکنم
به دو لبهام که می خوان سخن بگن
چه جوری مهر خموشی بزنم
زبون چشمامو اون نمی دونه ،تو نگاهم رازمو نمی خونه
با اشاره چه جوری حالیش کنم،مگه دل می تونه آروم بمونه
ای خدا ،ای خدا می خوام که فریاد بزنم
این سکوت جان گداز و بشکنم
به دو لبهام که می خوان سخن بگن
چه جوری مهر خموشی بزنم
و امروز جواد یساری ،همان شرقی یکتا پرست به هنر خود ادامه می دهد با همان شکوه و گرمی ویژه ی خودش .هنوز با چهره ای خندان ،جذاب و دوست داشتنی ،موهای فر و مشکی ،اندام ورزشکارانه و لباسهای همان سالهایش در کنسرت ها و کاباره های سراسر دنیا به دیدار هوادارانش می آید و در دل جوانان نسل نو جای دارد.برای او آرزوی تندرستی می کنیم.
نمونه ای از ترانه های« جواد یساری» برای دانلود :
برای دانلود آهنگها راست کلیک کنید و سپس save target as را بزنید .
اسمتو صدا زدم اما صدامو نشنیدی
گریه ها پیش تو کردم ولی اشکامو ندیدی
درد دل هرچی که داشتم پیش تو گفتمو گفتم
انگاری خواب بودی و به داد این دل نرسیدی
انگاری خواب بودی و به داد این دل نرسیدی
برای خاطر تو پیشت نشستم
ولی از بوم محبتم پریدی
دستمو به دست تو دادمو بستی
به امیدی که تو هستی چه امیدی
آسمون عشق ما ابری شده وانمیشه
شب تاریک دل من نمیره رو به سپیدی
دل بریدم واسه تو از همه ی عالمو آدم
ولی تو از دروغو رنگو ریا دل نبریدی
چشم به را مونده دلم یه روز صدای تو بیاد
روزا شب میشنو از تو نه پیامی نه نویدی
روزا شب میشنو از تو نه پیامی نه نویدی
برای خاطر تو پیشت نشستم
ولی از بوم محبتم پریدی
دستمو به دست تو دادمو بستی
به امیدی که تو هستی چه امیدی
گفت و گویی شیرین با جواد یساری .

شما از اين نسل نيستيد اما خيلي از جوانها را ديدهام كه كارهايتانرا ميشناسند. دليلش را ميدانيد؟
محبت دارند. يعني در واقع محبت مادر و پدرهاي آنهاست. كار خوب، حالا نقاشي يا هنر بايد ماندگار باشه . كاري كه من انجام ميدادم، سعي ميكردم طوري باشه كه جوونها و خانوادهها از راه به در نشن و اگه استفاده نميكنن حداقل ضرر هم نكنن. به اين دليل الان آهنگهايي كه بين سي و دو تا بيست و شش سال پيش خوندهام رو اجراي مجدد كردهام. كار خوب ماندگاره.
نخستین كار شما کدام بود؟
اولين آهنگ پول سياه نام داشت كه شعر و آهنگش مال آقاي علي نوعدوست بود.
و شعر آهنگ را به ياد ميآورد:
«دلي كه براي عشق نميلرزه، به يك پول سياه هم نميارزه
دلي كه از غم خود بينصيبه، چه فرقي داره با گياه هرزه؟»
من چندتايي غزل خواندم. سنت غزل ايران رو توي كاست آقاي حسن شهرستاني و من شروع كرديم. بعد آهنگساز گفتند سبكت جوري است كه ميتوني آهنگ هم بخوني. ما هم شروع كرديم و خوشبختانه مورد پسند هموطنان قرار گرفت.
چه سالي بود؟
من از سال 52 شروع كردم. از 53 كار موسيقي رو شروع كردم. موفقيتم رو مديون سعيد مهناويان هستم. آهنگساز داوود مقامي و علي نظري.
چه کسی نخستین بار هنر شما را پذیرفت؟
من كشف مردم بودم و غير از اون آقاي مهناويان كه سبكم رو پيدا كرد.
دوره نوجواني و جواني هم ميخوانديد؟
بله من وقتي كشتيگير بودم، تمرین خوانندگی می کردم. بعد جفت پاهايم خراب شد و دكترها اجازه ورزش سنگين ندادند. من الان 60 سال دارم و هنوز ورزش و پياده روي ميكنم.
هيچ وقت با روشنفكرهايي كه با شما دشمنی دارند ، برخورد داشتهايد؟
من كلاً هميشه توي خودم هستم. با كسي بحث نميكنم چون هيچ خوشم نميياد. من چون ظاهر و باطنم يكي است با اين آدمها نميتوانم بحث كنم. فقط سعي ميكنم كلاهم رو سفت نگه دارم كه باد اون رو نبره.
در آن زمان با مخالفت خوانندگان ديگر مواجه نميشديد؟
من از لالهزار شروع كردم. وقتي من شروع به خوانندگي كردم حدود صد – صد و پنجاهتايي خواننده توي لالهزار وجود داشت. خوبهاشون نعمت آغاسي بود، علي نظري بود، ايرج مهديان بود، حسن شجاعي بود، مانده بود، ياسين بود و قبل از همه ی اینها داوود مقامی خدابیامرز ... جو تشك با جو صحنه اصلاً جور در نمييومد. تئاتر دهقان مرا با مصيبتي قبول كرد كه روي صحنه بخونم. يك آهنگسازي به من گفت لالهزار جوري است كه بايد همه رو از پشت بزني. اگر رو راست باشي ميزننت. ما ديديم اي بابا... عجب كاري شروع كردهايم. ولي با اين حال به حرفهاي او اصلاً گوش ندادم و رويه خودم رو رفتم. چشم پاكي، رو راستي و ... من فقط سر صداقت رفتم روي صحنه و زود موفق شدم. من از 52 تا 57 سالي يك كنسرت ميخوندم.
آخرين كارم سپيده دم بود با شعر فريدون خوشنود و آهنگ سعيد مهناويان كه انقلاب اتفاق افتاد. تا الان هم خودم رو حفظ كردهام و به گفته موزيسينها صدايم ربع پرده هم بالاتر رفته.
بعد از انقلاب چه كار كرديد؟
ديگه نخوندم. مخصوصاً جنگ هم بود و درست نبود كه بخونم. بعد از جنگ شروع كردم به كنسرت گذاشتن خارج از ايران. تركيه، دبي، آلمان، سوئد، بلژيك، انگليس تا الان كه در خدمت شما هستم.
اولينش تركيه بود؟
بله. بعدهم رفتم دبي. در واقع بنيانگذار كنسرت ايراني توي دبي من بودم. بعدش آقا نعمت آمد و عباس قادري و ... و حالا هم كه افتاده دست اين لسآنجلسيها.
از کودکیتان بگویید.
من آدم يكه پرستي هستم. من هنوز هم همان سلماني قديم ميرم، هنوز لباس هم كه ميدوزم همون خياطي ميدوزم كه از بچگي برام لباس ميدوخته، تا حالا از كسي غير از سعيد مهناويان آهنگي نخواندهام، با يه كمپاني كار ميكردم. در حالي كه وقتي معروف شدم خيليها به من پيشنهاد كار ميدادند. چون ميدوني، من ورشكست شده بودم كه رفتم سراغ خوانندگي.
توي همين مغازه جنس قسطي ميفروختم و ورشكست شدم. اولين كاستم كه در اومد، يك شركت ديگر به من يك رقم پيشنهاد داد كه سي برابر بود. اما قبول نكردم.. يكه پرستي نگذاشته تا حالا سراغ كس ديگري بروم. پايين شهريها اهل لوطيگرياند.
اين لوطيگري كه شما رعايت ميكرديد بين بقيه هم رايج بود؟
خب قديميها يه خورده قولشون بهتر بود. من توي همين محل دنيا اومدهام. يعني اينجا خيابون شاپور است و من توي بازارچه قوامالدوله به دنيا آمده بودم. ببينيد، هنوز مغازهام توي محلم است. اين رو ميگن يكه پرستي. آدم نبايد تا دري به تخته ميخوره گذشتهاش رو فراموش كنه.
خب چه اشكالي دارد آدم وقتي توانايياش را دارد برود يك جاي آرامتر؟
طبق معمول هر كسي ميره بالاتر كه به خودش كلاس بده. من كلاس رو توي اين پايينشهر پيدا كردهام. شما وقتي آمدي ديدي صندلي من كجاست؟ دم در بود. عشق من اين مردم پايين شهرن. به همين دليل اگه مردم به من بد ميكردن، من ميرفتم. من صادقم. دخترهاي اينها دخترهاي مناند. زنهاي اينها مثل زن و بچه خود من هستند. خيلي راحتم توي اينجا. اين را ميگويند يكه پرستي..

چقدر روي شعرها حساس بوديد؟ آيا به ترانهسرا مي گفتيد اينجا را بايد عوض كني؟
اوايل كار آقاي مهناويان ميگفت چي بخون و چي نخون. من هيچ چي نميگفتم. فقط ميپرسيدم من باصطلاح دارم با كي صحبت ميكنم؟ تا شعر رو عين هنر پيشهها اجرا كنم. آخر سرها ديگه شعرا مييومدن پيش خودم و من مثلاً از صد تا شعر پنج تا انتخاب ميكردم؛ اون هم تحت نظر استادم آقاي مهناويان. همين طوري نبود.
مردم عادي هم بهتان شعر ميدادند؟
ميآمدند پيشم ولي ميفرستادمشان پيش سعيد مهناويان.
از قديميها درباره گشادهدستي خوانندگان لالهزاري زياد شنيدهام. اسمهايي كه بعضيهايشان را حالا هيچ كس هم نميشناسد اما ميگويند وقتي يك نفر از آنها در دهه چهل درگذشت، تهران آن روز تعطيل شد و جمعيتي ميليوني به تشيع جنازهاش آمدهاند. . ازجواد يساري درباره اين گشادهدستيها ميپرسم:
من درباره خودم هيچ چي نميگم. اما مثلاً كسي مثل آقا نعمت بود كه زنها هفته به هفته ميآمدن دم سالن ميايستادن و هفتگيشون را ازش ميگرفتند.
شما الگويي هم داشتيد؟
ممكن است باور نكني ولي من هر وقت روي سن ميرفتم، صحنه رو ماچ ميكردم. انگار تشك كشتي يه. يعني هيچ چيز خوانندگي مرا عوض نكرد. يعني فرم من اين جوريه. من با آهنگهاي محلي شروع كردم. يعني لباس محلي ميپوشيدم و ميرفتم روي سن كارهاي منتجم شيرازي رو ميخواندم. موفق هم هيچ نبودم. تا اين كه اولين گاردن پارتي ايران توي همين پارك شهر افتاد. من رفتم گفتم محلي ميخونم. گفتن خوب ميخوني برو بالا. اين واقعيتي است كه خدا شاهده الان دارم براي شما بروز ميدم. قرار بود روي سكو بعد از برادرِ آقاي گلپايگاني بخوانم. فاميل رو هم دعوت كرده بودم و گفته بودم كه وضعم خوب ميشه. حالا مقصود دارم از اين موضوع. توجه به اين بكنيد. عباس گلپايگاني خوند و مردم تشويقش كردند و اعلام كردند كه حالا خواننده محلي شيرازي ميخونه. من هم بچه تهرون، ولي دوست داشتم اداي منتجم شيرازي رو در بياورم. من رفتم روي سن و اول آي يره يره رو خواندم. بعد بعضي از مردم شروع كردند به متلك انداختن، بعضيها گفتن واسهمون برقص و خلاصه اوضاعي. به من هم گفته بودند هر كس هر چي گفت تو بگو چشم. آقا ما شروع كرديم كار بعدي رو بخونيم كه ديدم از اون ته يه چيزي پرت كردند به ما كه آمد داريه رو سوراخ كرد و خورد به دماغ ما. مردم هم از ته فحش ميدادند كه فلان فلان شده برو پايين. زن و بچهام هم رفته بودند.
آخه برای چی ؟
از بس كه بعضيها به زن و بچه ما توهين كرده بودند. حالا تو فكر كن چه حالي به من دست داده بود. يه ورزشكار، رزرف تيم ملي! آمدم زير سكو. يك آقايي بود از بستگان ما كه خودش با يه خوانندهاي ميزد. اومد گفت خوانندگي همينه ديگه. گفت من كار تو رو ديدم خوب بود ولي كار تو با يه داريه راه نميفته. تو بايست موزيك پشتت باشه. گفت من خواهش ميكنم، جون اين خانومت اين كار رو بگذار كنار. اين كار طول و تفصيل داره. من هم گفتم باشه نميخونم. پنج سالي كار رو گذاشتم كنار. اون داريه رو هم با يك دونه مشت زدم زمين و انداختم خوردش كردم و گذاشتم توي همون سبزههاي پاركشهر. جلتش رو هم انداختم همون جا و گفتم نميخوام.
پس چطور دوباره شروع كرديد؟
پنج سال گذشت و عروسي بچه خواهرم شد. اومد گفت دايي تو موزيك ميتوني واسه ما بياري؟ من همين آقاي علي نوعدوست رو توي اميريه پيدا كردم و گفت يكي را برايت ميآورم بخواند. توي عروسي بچه خواهر ما به آقاي نوعدوست گفت اين دايي ما يه زماني خوب ميخونده اما گذاشته كنار. آقاي نوعدوست گفت چي ميخوني؟ ما گفتيم ولمون كن نميخوايم بخونيم. گفت تورو خدا چي ميخوني؟ گفتم آهنگهاي آغاسي رو زمزمه ميكنم ميخونم. خونه عروس كه انداخته بودند، ته بوذرجمهري ميشد و ديوارهايش كوتاه بود. من شروع كردم لب كارون رو خوندن. ديدم مرد از ديوار اومدن بالا. فكر كرده بودند آغاسي آمده. ببين خدابخواد دوباره شروع كني اين طوري ميشه.
نوعدوست گفت خودت بخون بابا گفتم ول كن. گفت نگاه كن همه فكر كردهاند خود آغاسييه. چون اصلاً من صحبتم مثل آغاسييه. همه پاي تلفن ما رو اشتباه ميگرفتند. اين شد كه من شروع كردم. اينها را بنويس كه جوونها بدونن زندگي بالا پايين داره. ما سختي زياد كشيدهايم. خوش به سعادت اين جوونها كه الان خواننده شدهاند و پولش رو يا خودشون دارن يا پدر و مادرشون ميدن.
چرا لوت ها با شما مخالف بودند؟
سبك من يه سبك جوون بود. موي فري، تيپ خوب... دوستهاي اين لوتها به ما علاقهمند ميشدن و اونها مييومدن با ما خورده حساب طي كنن. من هم نميشناختم كه كي به كيه. هر شب با اينها مصيبت داشتم.
چرا نميگذارند اينجا بخوانيد؟
نميدانم. كاش بهم بگن كه تو فلان خلاف رو كردهاي. من اشكم در اومده كه چرا نميذارن توي مملكت خودم بخونم. من كه وايستادم كه. من با گريه، خنده، شادي با همه چي مردم بودهام. اين كه جوونها دوستم دارن، مال اينه كه اينجا موندهام، نرفتهام. همه ميگن تو چرا مثل فلاني نرفتي. من ميگويم آخه حيف شماها نيست كه من ول كنم بروم. واقعاً دارم دلم رو ميگم. كاش ميتونستم توي مملكت خودم اين كار رو ادامه بدم، بهتر، امروزهايتر. اما حيف كه متأسفانه نميتونم. فقط همينه كه مرا رنج ميده. من توي هر كشوري هم ميرم، هر چي در مييارم، ميارم توي همين مملكت خودم ميخورم. تنها كسي كه مونس منه زنمه.
در خارج هم جوانها به تماشاي كنسرتهاي شما ميآيند؟
كاش شما اونجا بوديد ميديديد چي ميكنن. اصلاً من احساس نميكنم خارج از كشورم. همه ماشاءالله جوون، خوشگل، خوب، سواددار، فلان. اما كاش اينجا كنسرت ميگذاشتن كه من نرم اون ورها. از اينجا آدم بلند ميشه مياد دبي واسه كنسرت من. شما حساب كن آخه اين همه دلار و پول. خدايي حيف نيست؟ اين بايست توي خاك خودمون باشه. من نميگم آدم مطرحي هستم. خوانده راديويي نبودم، تلويزيوني نبودم، فيلم بازي كن نبودم...
اون موقعها هيچ وقت راديو و تلويزيون سراغتان نميآمد؟
نه، راديو تلويزيون به خوانندههاي لالهزار لطفي نداشت.
چرا؟
عيب ميذاشتن رومون. ميگفتن اينها خوانندههاي بينظمن. ميگفتن كوچه بازاريان. ولي الان دارن آهنگ هاي همين خوانندههاي كوچه – بازاري رو بعضيها ميخونن مثل سپيدهدم يا الهي. اون موقع كوچه بازاري بوديم بعد كه خواستن بهمون كلاس بدن گفتن خواننده مردمي.
ترانه «مادر» شعرش مال كيست؟
مادر، نه ... «بر مزار مادر»... شعر و آهنگش مال آقاي سعيد مهناويان بود.
يه ترانه هم درباره طلاق و بچهها خواندهايد.
بله. آن موقع آن ترانه خيلي گل كرد و خيلي زن و شوهرها سر همين آشتي كردن.
بعد از انقلاب موسيقي اصيل ادامه يافت. اما چرا نوع موسيقي شما تقويت نشد؟
من سبكم شرقي خون بود. نميدونم چرا با ما اين طوري شد. اين براي من هم معما شده و نميتونم جواب بدم.
زير ميزش پر است از عكسهاي مختلف. با آدمهاي معروف و در حال اجراي برنامه. معمولاً كتهاي رنگي ميپوشد و پيراهنهايي با گلهاي درشت. شلوارهاي پيليدار كه روي كفش چين ميخورد. انگار سبك خاصي را در لباس پوشيدن رعايت ميكند. آيا اين انتخاب آگاهانه است؟
پوشيدن لباسمون همين طوريه. ما هر چي تنمون ميكنيم از عقل خودمونه. همين جور لريوار ميپوشيم. اين لباسها رو خودمون ميديم ميدوزن. ما فكر ميكنيم پنجاه درصد شخصيت ظاهر آدم توي لباس پوشيدنشه. عليالخصوص فرم من يه جوري يه كه جوونها محبت دارن به من. اين طور كه ميان يا زنگ ميزنن به من ميگن. من بايست يه جوري لباس بپوشم كه علاقهمندان به من اگه خواستن از من تقليد كنن بد نباشه. اگر يه كسي ادعا ميكنه مردمييه بايد راه رفتنش رو هم كنترل كنه. حرف زدنش رو هم كنترل كنه، حتي سرش رو اصلاح كردن رو هم كنترل كنه كه اگه ازش تقليد كردن ايراني ايراني باشه. با مردم بودن خيلي سخته. قانون ميگه فرم رو نيگا كن لباس بپوش. صحبتت رو مزه مزه كن بگو.
چند تا بچه داريد؟
من سه تا پسر داشتم. پسر بزرگم کامران 37 سال دارد. اون موقعها مشكل داشت. مشكل اسمي. يعني هر ادارهاي ميرفت و ميديدند اسمش يساري است بهش گير ميدادن. اين بود كه گفت بابا ما رو بفرست بريم. . اون قدر من رو توي فشار گذاشتن كه مجبور شدم بفرستمش بره بلژيك الان اونجا توي کار كامپيوتره. يه پسر هم داشتم به اسم مجيد. اوايل انقلاب 12 سالش بود و درسش خيلي خوب بود. باز يه عده اومدن گفتن اين رو بفرست بره خارج. ما هم فرستاديمش بلژيك باز. سال اول سه تا زبون ياد گرفت، سال دوم توي بلژيك شاگرد اول شد. تعطيليها بود كه گاز حموم خفهاش كرد. نميدوني با چه مصيبتي آورديمش ايران و الان بهشت زهرا خاكه. يه پسر هم اينجا دارم.
چقدر درس خواندهايد؟
من درس زيادي ندارم. يعني سواد زياد ندارم. ما دو تا خواهر بوديم، سه تا برادر. من از وقتي خودم رو شناختهام كار كردهام. اونقدر فشار زندگي زياد بود كه من نتونستم درس بخوانم ولي برادرهام درس خونده بودند، يكيشون پنج كلاس، يكيشون هفت كلاس، يكيشون شيش كلاس، من سوات زيادي ندارم ولي شب به من شعر بده فردا صبح توي استوديو واسهات ميخونم. هوش فوقالعادهاي دارم.
كدام كارتان از همه بيشتر گرفت؟
سپيده دم بيشتر گرفت. بخاطر اين كه يه داستان دور و دراز داره. دوره قديم مردم رو سحرها اعدام ميكردن. يه آقايي سر يه خانومي يه كسي رو ميكشه و توي زندون اعدام بهش ميدن، ميگه اون خانوم رو بيارين كه من بگم اغفال تو شدم و اين شعر رو ميگه كه ما درستش ميكنيم و ميشه سپيده دم اومد و وقت رفتن، نيست ديگه اينجا برام جاي موندن...
به اين دليل توي دل مردم رفت. سبك كار من عين نقاشه. كار رو تحويل مردم ميدم. يعني پنده، شكوه است. به كسي كاري نداره. سبك من هم خيلي گرفت.
الان بيشتر با چه كساني در ارتباط هستيد؟
الان اگه يه چيزي بهتون بگم شايد باور نكنين. من ده صبح ميام سر كار تا دوازده ظهر. دوازده از اينجا پا ميشم ميرم خونه تا فردا صبح ساعت ده. مگر اين كه خارج باشم. با كسي رابطه ندارم فقط تلفني حال و احوال ميكنيم. اما جمعه به جمعه ميرم زورخونه.
كجا؟
بازارچه كل عباسعلي، رو به روي پارك شهر. هر كسي از شهرستان هم ميخواد من رو ببينه مياد اونجا.
فيلم ميبينيد؟ موسيقي گوش ميدهيد؟
من تقريباً روحيهام رو باختهام. اما گاهي اين جوونها نوارهاشون رو ميارن من گوش كنم. الان سه تا جعبه اينجا دارم كه توش پر نواره. ميخواين نشونتون بدم؟
