تبليغاتX
زندگی و ترانه
   
      مهرایزد

          در « اینجا »  بخشی از شادی هم میهنانمان را برای نمایش گذاشته ایم؛آن دسته از ایرانیان که هرگز فرهنگ اصیل آریایی را فراموش نکرده اند و به هیچ کس اجازه ی ویرانی این آیین را نداده اند .

                                                درود بر آیین آریایی که سرشار است از شادی و سرمستی.

         و با سپاس از « حسن نقاشی » که با فیلم هایش فرهنگ فراموش شده ی ما را یاد آوری می کند.                                                                                                  پاینده و پیروز باشد         

  sepandarmazgan                                                                             روز دلباختگان شاد باد

    دانلود آهنگ  «معشوقه » با صدای فرزین

 یه معشوقه می خواستم واسه خونه ی قلبم
که دنیامو بسازه تو  ویرونه ی قلبم

یه معشوقه می خواستم که از یاس تو باغچه
واسم آینه بسازه بذار روی طاقچه

می خواستم تا بگی دریا قشنگه آی بگی صحرا قشنگه آی بگی فردا قشنگه
می خواستم که بشی دار و ندارم بشی آفتاب بهارم ببینم دنیا رو دارم

                                 تو رو از تن خورشید تورو از گل و شبنم گرفتم که تو باشی برام همدل و همدم
                                 شدم عاشقت اما ندونستی چی می خوام چی آرزومه نتونستی نتوستی

                                دیگه حرفی نمونده نتونستی که بشی عشق یه عاشق نتونستی نتونستی

                                یه معشوقه می خواستم . یه معشوقه می خواستم
                                یه معشوقه می خواستم . یه معشوقه می خواستم

           درباره « روز عشق در آیین ایرانیان » بیشتر بدانیم.


          جشن  مهرایزد

         عکس از حسن نقاشی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 بهمن1386ساعت 21:54  توسط مریم و مونا | 
     استاد بزرگ ، قاسم جبلی

           روزگاری بود که مردم ایران به خصوص تهران با صدای گرم و دلنشینی آشنا بودند که صاحب آن را قاسم عرب می گفتند ، چون صدای آواز او مایه عربی داشت ، وی که همان قاسم جبلی است به سال ۱۳۰۵ در تهران محله حیاط شاهی پا به عرصه وجود نهاد.

          استاد تحصیلات ابتدائی را در دبستان فرهنگ و متوسطه را در دبیرستان ایران شهر ادامه داد و از همان دوران کودکی در دبستان و در محل برای همکلاسان و بچه های محل خود بنا به درخواست آنان می خواند و این هنرمند خردسال که یک پارچه روح و احساس بود با صدای جادویی خود جایی والا و بس عزیز در دل آن نونهالان و هم سن و سال های خود باز کرد و احترامی خاص برای وی قائل می شدند ، ولی به سرعت دوران تحصیلات ابتدائی سپری گشت و قاسم وارد دبیرستان شد و دیگر آن خردسال نبود که در هر کوی و برزن بخواند ، بلکه برای صدای جذاب و گیرای خود ارزشی قائل شده بود و می گفت به نحو بهتری باید از آن بهره گرفت ، از این رو صدای او مورد توجه استادان اهل فن قرار می گیرد و از او دعوت به عمل می آورند که به رادیو برود و قاسم دعوت آنان را می پذیرد.

          او در ابتدا چندی با نام مستعار " فرهمند " می خواند و از سال ۱۳۲۵ تا اوایل سال ۱۳۲۶ همکاری خود در رادیو را ادامه می دهد. وی پس از چندی با آقایان : علی تجویدی ، عباس شاپوری ، پرویز یاحقی ، اسدالله ملک ، شاپور نیاکان ، ابراهیم سلمکی ، عماد رام ، منوچهر گودرزی و اسدالله باقری همکاری و آهنگ هایی از آنان را در رادیو اجرا کرد. قاسم جبلی در این زمان علاوه بر اشتهار در سراسر ایران ، شهرتش از مرزهای کشور گذشته بود و لذا در مسافرتی که به کشور عراق کرد با یکی از موسیقی دانان آن دیار آشنا شد و توسط وی با یکی از هنرمندان بزرگ موسیقی کشور مصر از طریق مکاتبه آشنایی پیدا کرد و ردیف ها و مقام های موسیقی عربی را تا حدود زیادی فرا گرفت به طوری که به وی پیشنهاد می شود که چون صدایش برای اجرای موسیقی عربی مناسب است به آن کشور برود در رادیو همکاری و برنامه هایی را اجرا نماید، ولی چون به وطنش ایران عشق می ورزد این دعوت را نمی پذیرد و از رفتن و اقامت در آن شانه خالی میکند و به ایران باز می گردد.

          استاد قاسم جبلی به سبک  آهنگسازی  و شیوه نواختن عباس شاپوری بسیار علاقه مند بود و می گفت  که از همان لحظه اولیه آشنایی تحت تاثیر این شخصیت گرانقدر هنری قرار گرفته است. جبلی ردیف های آواز ایرانی را نزد شادروان استاد اسماعیل مهرتاش فرا گرفت و در سال ۱۳۱۸ ، اولین کار هنری خود را به نام " امیر الجزیزه " در جامعه باربد اجرا و پس از آن ، در برنامه های هنری دیگر این موسسه فرهنگی ، هنری اجرا کرد. وی کنسرت های فراوانی به طور رایگان ، در موسسات خیریه و بیمارستان های مسلولین و گارگران صنعت نفت اجرا نمود و مسافرت های متعددی نیز جهت کنسرت به امارات و کشورهای دیگر عربی نمود. جبلی یکی از خوانندگان مردمی بود که در دوران شکوفایی خود ، شهرتش نه تنها در سراسر ایران پیچیده بود بلکه در تمام خاورمیانه به خصوص کشورهای عرب و امارات خلیج فارس محبوبیتش از بسیاری خوانندگان عرب در آن زمان کشورها بیشتر بود.

قاسم جبلی ، در سال ۱۳۴۹ در سفری که به استان خوزستان کرده بود ، در راه خرمشهر به اهواز ، متاسفانه دچار سانحه تصادف می شود و این سانحه به قدری سهمگین و هولناک بود که سال ها وی به معالجه مشغول بوده و خوشبختانه پس از مدتی سلامتی کامل خود را بازیافت و دست از کارهای هنری کشید و برای دل خود گهگاهی زمزمه می کند ، باید توجه داشت که نام قاسم جبلی در موسیقی ایران برای همیشه ثبت و آهنگ هایی که وی اجرا کرده ، هیچگاه از خاطره آنهایی که شنیده اند و آنهایی که می شوند هیچگاه بیرون نخواهد رفت.

امین الله رشیدی ، خواننده و ترانه سرای موسیقی سنتی ، درباره قاسم جبلی می گوید:

" صدای قاسم جبلی از لطافت و وسعتی نسبی برخوردار بود و مورد توجه بسیاری از مردم و دوستداران موسیقی در زمان خود قرار گرفت. قاسم جبلی با آوردن حالاتی از الحان عربی در موسیقی ایرانی بنایی بنیان نهاد که علیرغم خصومت طرفداران متعصب موسیقی سنتی با استقبال عجیب و باور نکردنی مردم مواجه شد و خوانندگان بسیاری امثال پوران و غیره با پیروی از شیوه او به اصطلاح گل کردند و به جایی و نوایی رسیدند و   در تاریخ موسیقی ایران و این سرزمین هیچ خواننده یی از نظر معروفیت و محبوبیت عام نتوانسته است به پای قاسم جبلی برسد.!!"

 

         منبع : موسیقی سنتی و نوین ایران ، نوشته حبیب الله نصیری فر

 

 

ghasem jebelli

 

 

 

 

 

 

 دانلود ترانه ی « در ماندگی »

 

 

 من در عشق تو شکست خورده ام

 دیگه از هجوم غم مرده ام

 حیف از اون روزهای شیرین عمر

 که به یاد تو به سر برده ام

 

 چه کنم با این همه درماندگی

 که امیدی ندارم به زندگی

 

 هر کسی تو زندگیش یاری داره

 با همه نازش خریداری داره

 شبهای ساده رو خوش می گذرونه

 روز بیماری پرستاری داره

 

 چه کنم با این همه درماندگی

 که امیدی ندارم به زندگی

 روز مرگ آرزومه ، قفل غصه توی گلومه

 تو که می دونی خدایا ، سرنوشت من چه شومه

 

 

 

 

ghasem jebelli            دانلود ترانه های :

            شمع و پروانه

           نمی خوام

           مرغ هوس

           مریم

            قاصد  ،  عزیز ترین  

            ای که دستت می رسه

           عشق بی ریا

            دلم چشمه ی خونه

            دست حنایی

            چرا ننالم  ، اشک من  

            بیخبر از من  ، بر مزار مریم

            بی قرار  ،   فریبا

            بهار بی ثمر ، اون که رفته

و دانلود ترانه ی « ای دل تو بگو »

ای دل تو بگو ز غم هجران تو بگو

ای دل تو بگو که منم گریان تو بگو

یک دم ز جهان نشدی شاد ای دل من

افسانه ای از غم بی پایان تو بگو

 

او رفته دگر به جهان تو تنها شده ای

تنها شده ای دل من رسوا شده ای

سوزد ز غمش همه تار و پود تو را

ای دل تو بگو ز چه بی پروا شده ای

 

ای دل روزی با او بودی ، در کوی آرزو

آن رفت و تنها ماندی ، تنها با یاد او

یک شب خواندم راز عشقم ، ای دل در گوش او

امشب از غم خون می گریم ، دور از آغوش او

من از آن ترسم ، که شود آخر،  ز غمش ویران بنیادم

به دل سنگش نکند دیگر ، اثری ای دل فریادم

منم آن مجنون که غم لیلا ، زده آتش ها بر جانم

ز دیار او گذرم تنها ، شب و روز ای دل گریانم     

                                    برای استاد عزیزمون آرزوی شادی و سرزندگی می کنیم.

                           استادان قاسم جبلی و هوشنگ شوکتی

 با سپاس از دوست عزیزمون ، مهدی

+ نوشته شده در  جمعه 19 بهمن1386ساعت 1:23  توسط مریم و مونا | 
 

     یاسین یکی از بهترین های موسیقی ایران بود و شوم بختانه ما اصلا از زندگی این عزیز آگاهی نداریم  که اینجا بنویسیم .

                       هر کجا ست شاد و پاینده باشد.

                       yasin 

 

عاشق تو شدم تو راه مدرسه                       yasin

می یام دنبال تو تا بگی کی بسه

یه دسته گل سرخ واسه تو می یارم

 

آخه تو یه حرفی بزن

بگو به دل زار من

خونه دلم خراب شد

اونو دیگه آتیش نزن

 

حرفای تو تو دلم می مونه

دل تو راز دلم می دونه

قربون ناز و ادات بشم من

دل من غصه خوره نادونه

 

دانلود ترانه های :

راه مدرسه ،الهی خونه ت خراب شه  ، گلی جون ، صفای قدمت ، چادر نشین

 با سپاس از دوست عزیزمون ، مهدی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 15 بهمن1386ساعت 13:20  توسط مریم و مونا | 
 

               javad yasari

              گفتگویی با جواد یساری عزیز و نازنین :

جواد يساری: اگه اجازه بديد اول از همه سلام عرض می کنم خدمت همه هموطنان عزيز. اميدوارم هر جای دنيا که هستند هميشه خرم و شاداب باشند. ما هم خيلی کوچکشون هستيم.

من سال ۱۳۲۳ در ميدان شاپور، بخش چهار تهران به دنيا اومدم که تقريبا وسط تهرانه. بچه آخر خانواده بودم و همه کتک ها رو من خوردم و دو تا خواهر دارم با چهار تا برادر. ما هفت تا بوديم يعنی از نيم جين يکی بيشتر. من سواد خيلی کمی دارم و به خاطر همين هم شعر تمام آهنگ هام رو حفظ می کردم، چون که  توی استوديو نمی تونستم از روی نت بخونم، ولی بالاخره اونقدری معلومات دارم که به اینجا ها رسیدم.

قبل از خوانندگی شغل شما چی بود؟

من اول تو بازار بودم و تمرين کشتی می کردم. بعدا از بازار اومدم بيرون و مغازه ای وا کردم و ورزش رو هم ادامه می دادم تا اينکه مشکل پا پيدا کردم و مصدوم شدم و گذاشتم کشتی رو کنار.

اما کاسبی می کردم تا اينکه متاسفانه متاسفانه ورشکست شدم.جواد یساری ، بیست و یک سالگی

ولی يه صدایی داشتیم و دوستان خيلی محبت کردند،  و گفتند که  بيا بخون.
خلاصه بخون بخون، خنده خنده خنده،  اينم که جلوت نشستم.

               

دقيقا از چه سالی شروع به خوندن کرديد؟

من از پونزده شونزده سالگی می خوندم، اما به طور حرفه ای ۱۳۵۲، با آهنگی از آقای علی نودوست بود که تبديل به صفحه شد.

بعد از اون آقای بدر يک آلبوم به من داد. ولی من اصل کارم غزل خونی بود تا اينکه دوستان تشريف آوردند و محبت کردند و آقای مهنازيان اومدند و شروع کرديم به کار خوانندگی.

کجا می خونديد در اون زمان؟

 توی کافه های کوچيک. کافه هائی با کلاس خيلی پائين. البته برای من اونجا مث کافه ميامی بود اما در اصل سه راه شاه قديم، خيابون جمهوری الان، توی کافه هايی مثل لوکودوس و تئاتر پارس می خوندم.

می تونيد بيشتر از از اون فضاها و آدم ها  برای ما بگيد؟
 
من خاطرات خوبی از دوستی که روحش شاد باشه، خدا بيامرز نعمت الله آغاسی دارم.

من اول رفتم تئاتر دهقان، ديدم موفقيت نيست. با آغاسی دوست بوديم، هم ورزشی بوديم، ايشون بدنساز بود ورزشکار خيلی خوبی بود. خدا بيامرزتش، نور به قبرش بباره .

رفتم پيشش گفتم ميشه بيام تئاتر شما؟ گفت اول برو تئاتر دهقان خودت رو درست کن، بساز، بعد من ميارمت اينجا و همين هم شد و آقا نعمت من رو برد تئاتر پارس و با هم دوست بوديم تا آخرش که ايشون ... خدا بيامرزتش.
 
هيچ وقت به اين موضوع فکر کرديد که چرا موسيقی شما رو «کوچه بازاری» توصيف می کنند؟

خدمتتون بگم  که من وقتی اومدم توی لاله زار صد و هفتاد هشتاد تا خواننده توی اون خيابونی که سه هزار متر هم  نبود می خوندن.

من آخرين خواننده ای بودم که اومدم. فقط  توی تئاتر ما علی نظری، جاش خيلی خالی، حسن شجاعی، خدا شفاش بده، استاد آغاسی خدا بيامرز، مجيد فرهنگ و ده پونزده تا ديگه می خوندن.

من موقعی که  اومدم تئاتر پارس به آقا نعمت گفتم که تئاتر شما يک کلاس ديگه ای داره، من يک مقداری می ترسم اينجا بخونم. خدا بيامرز گفت چیزی نیست. و همون شد که من تا زمانی که انقلاب شد  اونجا موندم و خوندم.

 من شخصا افتخار ميکنم که خواننده لاله زارم، خيلی ها مثل بعضی از خواننده های معروف امروز که نميخوام اسمشون رو بيارم از لاله زار به همه جا رسيدند.

ولی نمی دونم چرا دلشون نمی خواد اين موضوع رو بگن. بايد افتخارکنند که خواننده کوچه و بازارند.

چند تا آلبوم در مجموع داريد؟

پنج تا، الان ميگن سی دی ولی ما می گفتيم کاست، پنج تا کاست خوندم و آخريش  سپيده دم بود که سال ۵۶ خوندم. من سالی يک کاست می خوندم ولی تا اومديم معروف بشيم زد و این انقلاب شد و ديگه نخونديم.

                 javad yasari

درآمد اصلی شما در آن زمان از چی بود؟ از خوندن توی تئاتر يا فروش کاست؟

اون موقع ها به کسی پول بابت ضبط کاست نمی دادند يا اينکه پول خيلی کمی می دادند. مثلا من بابت خواندن آهنگ سپيده دم در استديو سيصد تا تک تومانی پول گرفتم. يعنی هر آهنگی که می خوندم فقط سيصد تومن بهم می دادند.

فقط موقعی که سپيده دم گرفتش و اون همه فروش داشت، يک ماشين واسم کادو دادند. من هم چون وضع مالی خوبی نداشتم مجبور بودم هر جا برم و بخونم، اين کافه، اون کافه.

اون موقع به ما ميگفتند خواننده های کوچه بازاری ولی حالا که همه دارند از آهنگ های ما تقليد می کنند ما شده ايم خواننده های مردمی که اون هم به خاطر کلاس کار خودشونه که اين اسمو رو ما گذاشتند نه به خاطر ما.

خدا بيامرزتش خانم مهستی آهنگ سپيده دم ما رو خوند و حداقل نکرد يک زنگ به ما بزنه بگه اجازه ميدی يا نه.

البته من ازش ممنونم، دست به کار نزد فقط تنظيم را تغییر داد که  قشنگ هم شد.  وقتی هم که ديدمش ازش تشکر کردم و دستش رو هم بوسيدم .

فکر می کنيد علت محبوبيت موسيقی شما بين بعضی ها، چيه؟ محبوبيتی که باعث می شه خواننده ای مثل مهستی کار شما رو بازخونی کنه ...

ببينيد کار موسيقی، کار کتاب نويسی و چيزهائی که مربوط به هنر ميشه، بايد عين کفش مشکی باشه، عين کت شلوار مشکی باشه. هم تو عروسی بپوشی هم تو عزا.

کارهايی که ما داديم بيرون فقط سعی کرديم که درد دل مردم رو بگيم. الان درد دل مردم بيشتر شده و به همين خاطر من کارهام رو دوباره که تکرار می کنم باز هم می بينيد که مردم خوششون مياد.

ولی من توی اجراهای جديدم مثلا ارگ استفاده می کنم که مردم بيشتر بپسندند. ولی  به قدری مردم استقبال کردن که من رفتم ۴۰ ميليون تومن پول خرج کردم تا يک آلبوم جديد بدم بيرون.

البته الان نمی خوام راجع به اين آلبوم هيچ حرفی بزنم ولی وقتی که اومد بيرون خودتون می بينيد که چقدر کار قشنگيه و اونهايی که کار کوچه بازار رو قبول ندارند هم با شنيدن اين آهنگ ها نظرشون عوض می شه. البته ادعا ندارم و پشتيبانيم هميشه به مردم بوده.

ببينيد ما الان بايد بازنشسته باشيم نه اينکه بريم روی سن هر شب بخونيم توی اين شهر غريب.

                               «این عکس رو بعد از تمرین با رضا غفاری گرفتم که بعدا هنرپیشه شد.»

توصيفاتی مثل موسيقی کوچه بازاری، بار منفی دارن، شما از اين موضوع ناراحت نمی شين؟

اون وقت ها راديو و تلوزيون از من دعوت نمی کرد و مثلا به خود من می گفتند که اين آدم لاته و همه مشتری هاش هم لاتند. در صورتی که همه، ميدونی ها و آدم های باشخصيت با زن و بچه شون می اومدند تئاتر ما.

من وقتی آهنگ «بچه ها» رو خوندم خيلی ها از طلاق منصرف شدند. خدا شاهده بعضی از بچه ها می اومدن تئاتر پارس و از من تشکر می کرن که با اين آهنگ از جدا شدن پدرمادراشون جلوگيری کرده بودم.

اين يعنی موسيقی کوچه بازار. حالا هر کی هر اسمی که می خواد روش بذاره.
 
داستان آهنگ «بچه ها» چی بوده؟

نزديکی های کرج يه يتيم خونه بود که ما بعضی وقتها می رفتيم سر می زديم. بعضی از بچه ها خيلی خوشگل بودند که متاسفانه بابا ننشون ولشون کرده بودند به اميد خدا.

من در اونجا احساس کردم که اين سوژه خيلی جالبه و می تونه درد دل اين بچه ها رو بگه. و همين شد که اين آهنگ رو که با يک دکلمه شروع می شه خوندم و خيلی خيلی ازش استقبال شد.

در باره آهنگ مادر هم داستان تقريبا همين جوری بود و وقتی که رفته بودم خانه سالمندان اين ايده به ذهنم رسيد که يک آهنگ برای مادرها بخونم.

همه کارهای من داستان داره و بی دليل هيچ آهنگی رو نخوندم. حالا ممکنه که شاد باشه ولی مهم اينه که شعرش چی باشه. من هميشه سعی می کردم که شعرهای تاثير گذار انتخاب کنم.
 
شما از آخرين چهره های موسيقی کوچه بازاری ايران هستيد و بعضی از هم دوره ای های شما مثل سوسن و آغاسی فوت کردند. آيا هنوز مردم با اين نوع از موسيقی ارتباط برقرار کردند؟

بله. خوشبختانه مردم و به خصوص جوونها خيلی به من محبت دارند. شما يک شب بيائيد به برنامه من و ببينيد مردم برای من چی کار می کنند.

ببينيد من از نظر مالی مشکل آنچنانی ندارم و درآمدم نسبتا خوبه. اما عشق هائی که در ايران است توی کشورهای ديگه نيست. ما با  سختی  و جون کندن خواننده شديم و الان موقع بهره برداری عشقی ماست.

                «اینجا 17 سالم بود و این کشتی رو درمسابقات کارگران در باشگاه آتشنشانی حسن آباد ، با یک کشتی گیر بزرگ گرفتم که هر جا هست حال بهش میدم ، نوکرشم هستم . این عکس رو روزنامه اطلاعات در سال 1341 چاپ کرد.»

ما  بايد الگو بشيم برای جوونها. من الان با ۶۳ سال سن يک دونه دندون خراب ندارم و همه عمرم رو ورزش کردم و تا حالا لب به سيگار نزدم.

حالا الگو نشديم عيبی نداره، چون قسمتمون نبوده ولی من از مردم راضی ام، بيش از حد هم راضی ام، يعنی اصلا فکر نمی کردم يک روزی مردم اين همه به بچه های کوچه بازار احترام بگذارند. همون کوچه بازار قبوله، ما همين رو هم قبول داريم.

اون هايی که از سبک ما ايراد می گيرند بيايند و ببينند که چه آدم های با کلاس و کار درستی، شب ها برای ديدن برنامه من ميايند به کاباره. حتی خيلی ها از ايران ويزا و بليط می گيرند و ميان برای شنيدن آهنگ های من، که اين موضوع من رو خيلی ناراحت می کنه چون که مملکت ما هر ثانيه اش يک قشنگی داره و حيفه که اين برنامه ها توی کشور خودمون برگزار نمی شه.

                 اینجا زور خانه جاده ساوه بود که من رو دعوت کردند و من در اینجا میون دار هستم

چفدر به موفقيت آلبوم تازه خودتون اميد داريد؟
 
قسم خوردم اگه اين آلبوم آخرم نگيره، برای هميشه از اين کار خداحافظی کنم و همه چيز رو ببوسم وبگذارم کنار.

ببينيد تلويزيون های لس آنجلسی  درباره ما خيلی تبليغات بدی می کنند و من واقعا از اين بابت ناراحتم.

                                             javad yasari

                 برای این هنرمند جاودانه ، جواد یساری آرزوی شادی و پیروزی می کنیم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 بهمن1386ساعت 16:32  توسط مریم و مونا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
این وبلاگ یادواره ای از دوران طلایی موسیقی ایران و هنرمندان مردمی میهنمان می باشد.
باشد که نسل ما ارزش و جایگاه این هنرمندان را چون روشنفکران بی خرد کم و سبک نشمارد.
زنده باد هنر،موسیقی،ترانه های مردمی و مرده باد آهنگهای تبلیغاتی امروز.
مریم و مونا

نوشته های پیشین
گلچین شماره 7
گلچین شماره 6
استاد مرتضی احمدی
حسین بدیعی
بانو پریوش
بانو سوسن و آغاسی
احمد معینی
ایرج حبیبی
آشتیانی،هنرمند موسیقی مردمی
مجید فرهنگ
ساسان،ستاره ناشناخته
جواد یساری و آلبوم جدید
یاسین
استاد بزرگ قاسم جبلی
حسن عرب
فرشید
نوروز 3746
چهارشنبه سوری
به فرهنگمان باز گردیم
هوشنگ نادری
لاله زار وگل سوسن
جان گدازترین صدای ایران
تا ابد با آغاسی
شرقی یکتاپرست
مهوش بانوی پیشتاز ایران
حسین موفق
بانو آزیتا
گیتا و جمشید نجفی
گلچین شماره ۴
گلچین شماره ۳
جشن تیرگان
جلال تاج اصفهانی
عباس مهرپویا
گلچین شماره ۲
حبیب
تنها کسی که نمرد ، سوسن بود
جواد بدیع زاده
گلچين شماره ۵
اکبر گلپا
مهرگان 7029
Parsian Rap
استاد حسین قوامی ( فاخته )
بامداد جویباری
گلچین شماره ۱
بانو سیمین غانم
نوروز ۳۴۷۵ زرتشتی
موسیقی آذربایجان
شهاب
استاد قاسم جبلی
حنجره طلایی بختیاری
آرشیو نوشته های پیشین
آرشیو
88/01/01 - 88/01/31
87/11/01 - 87/11/30
87/06/01 - 87/06/31
87/03/01 - 87/03/31
87/02/01 - 87/02/31
86/12/01 - 86/12/29
86/11/01 - 86/11/30
86/09/01 - 86/09/30
86/08/01 - 86/08/30
86/07/01 - 86/07/30
86/06/01 - 86/06/31
86/05/01 - 86/05/31
86/04/01 - 86/04/31
86/03/01 - 86/03/31
86/02/01 - 86/02/31
86/01/01 - 86/01/31
85/12/01 - 85/12/29
85/11/01 - 85/11/30
85/10/01 - 85/10/30
85/09/01 - 85/09/30
پیوندها
شناسایی نژاد کفترهای خاورمیانه
سایت رسمی فولاد خوزستان
شاهنامه خوانی
هواداران عباس قادری
سرزمینم ایران
یادداشتهای سعید شنبه زاده(فرازو)
سپندارمزد
سایت رسمی شهاب
رنگ ها و طرح ها«مونا و مریم»
سایت رسمی آرش
وبلاگ عمرو دیاب (مهران)
آیین و اسطوره های ایرانی(وایو )
سیر(طولانی ترین شب دنیا)
استاد بهمن علائدین
آمار وبلاگ
قالب

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM