تبليغاتX
زندگی و ترانه
   
       استاد بهمن علائدین

      استاد بهمن علائدین در سال ۱۳۱۹ در منطقه ی عشایری لالی از توابع مسجد سلیمان به دنیا آمد و تا بازنشستگی با پیشه ی پاک آموزگاری به میهنمان خدمت کرد.استاد در کنار آموزگاری همکاری خود را  در سال  ۱۳۵۰ با رادیو اهواز آغاز کرد. از همراهان او می توان «مسعود قنادپور» نوازنده ی سنتور و «علی حافظی» نوازنده ی توانای نی بختیار ی را نام برد.

     از آثار استاد می توان «هی جار»،«مال کنون» ،«آستاره»،«برافتو» و «تاراز» را نام برد .او چند ترانه ی عامه پسند به زبان فارسی نیز خواند که در مقایسه با کارهای مشابه امروزی یک سر و گردن بالاتر می نماید. از صدای استاد و از چهره اش نمایان است که او پیامی جز مهر و مهربانی برای ما نداشت.

     و اینک این ترانه را ما برای او می خوانیم.

       مُو تيام تَش ايزَنِه سي ديدن تو

       زِنده مَندُم به خدا با ديدن تو

       چه خووه بياي زِ رَه وا با سِفيده

       ايزَنِه افتَو وا با رَسيدنِِ تو

       واي ديمَه …  واي ديمَه ! ايخُوم دُونگُل يِكيمَه

       نه تَرُم بَنگِت كُنُم … نه خُوت ايايي

       حالا باور ايكُنُم …  كه بي وفايي

      آخه تا كِي چينُو با تِهنا بِمَهنيم

      نَدونُم چه ديديِه  … زِ اي جدائي ؟؟؟

      چَن تَرُم بَنگِت كُنُم ؟ خوت دي وُري بِيَاو

      آخه تا كِي دير زِ يك … چي مَه و افتَو

      چه خووِه اُوِيدِنِت اگر بيايي !!!

     توشمالون كار ايكُنِن  … هَف روز و هَف شَو

 

     استاد بهمن علائدین  در آبان ماه ۱۳۸۵  یاران و هوادارانش را تنها گذاشت.

     یادش زنده و روانش شاد باد.

    

ترانه ای از مسعود بختیاری(بهمن علائدین ) برای دانلود ترانه ی « بی وفا » از مسعود بختیاری( بهمن علائدین) برای دانلود ترانه ی « تاراز » از مسعود بختیاری ( بهمن علائدین ) برای دانلود

       

  برای دانلود آهنگها راست کلیک کنید و سپس save target as را بزنید .

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 25 آذر1385ساعت 14:6  توسط مریم و مونا | 
       aghasi

         «نعمت الله آغاسی » در سال  در ۱۳۱۸ در اهواز به دنیا آمد ، در سال ۱۳۴۸ به تهران آمد و کار هنری خود را با مشوقش استاد ناصر تبریزی آغاز کرد . او  با ترانه های «دل شده یه کاسه ی خون» [با آهنگسازی ناصر تبریزی و ترانه ی بامداد جویباری] و «شده ام بت پرست تو »   [با آهنگسازی محسن عرب و ترانه ی بامداد جویباری ] خود را با ایرانیان آشنا کرد  و از شرق تا غرب و از شمال تا جنوب کشور با صدای او و ترانه ی«لب کارون» پایکوبی کردند.آغاسی دارای بیش از ۱۸۰ ترانه می باشد. امپراتوری آغاسی با پرچمی سفید و حنجره ای بی همتا که ویژه ی خوانندگان جنوب ایران است ، آغاز شد و هرگز به پایان نرسید .

        اگر تا به حال ترانه ی «دل شده یه کاسه ی خون» را نشنیده اید  لطفا گوش کنید و بدانید این نخستین اثر آغاسی می باشد و اینک پاسخ دهید آیا آغاسی به خاطر دستمال چرخاندن و لنگیدن پایش  به شهرت رسید یا به خاطر قدرت اجرا و چیره دستی آهنگسازان و ترانه سرایانش؟

   دل شده یه کاسه ی  خون  

    به لبم داغ جنون                                          

   به کنارم تو بمون

   مرو با دیگری                                      aghasi
 
   اومده دیونه تو

   به در خونه تو

   مرو با دیگری

   یار دگر داری اگر بیخبر وای من

   تا به لبات بوسه زند بعد ازین جای من

   چشم و دلم منتظره

   آه من بی اثره

   دو تا چشمام به دره

   که تو پیدا بشی

   دل میگه باز گریه کنم

   ز غمت شکوه کنم

   که تو رسوا بشی

   من که در این شهر غریب عاشقی بی کسم

   دونه ی خون اشک روون  شد خدا مونسم


      در اینجا به آقای ناصر تبریزی  آهنگساز این اثر و استاد بامداد جویباری ترانه سرای  این ترانه درود بی پایان می فرستیم.                                                         .

 

aghasi

      به راستی درد روشنفکران با خوانندگان مردمی چیست؟شاید سبب این رفتارها سادگی و روراستی  این گروه هنرمندان است  که نه در سیاست دخالت کردند ،نه توده ای بودند ، نه معتاد و نه ...

  

             نمونه ای ترانه های آغاسی برای دانلود:

      
دل شده یه کاسه ی خون محلی « عروس » مریم یار جونی

  برای دانلود آهنگها راست کلیک کنید و سپس save target as را بزنید .

گفت‌وگو با نعمت آغاسی
دوست دارم باز هم آغاسی باشم


۸۴/۵/۱۱

نعمت آزموده معروف به آغاسی متولد۱۳۱۸در اهواز است. وی از ابتدای سال۱۳۴۸به تهران آمد و به واسطه صدای شاد وعامه‌پسندی كه داشت در مدت كوتاهی به شهرت رسید. آغاسی تا سال 1357 در كلوپ‌های لاله‌زار, محافل, مجالس عروسی و جشن‌ها با صدای گرم خود مردم را شاد می‌كرد و در این مدت بیش از۱۸۰ كار اجرا كرد.

                         aghasi

او كه از سال 1352 در كرج ساكن شده است مدیریت یك رستوران را برعهده دارد. آغاسی از حدود7 ماه پیش سه بار سكته مغزی كرده و مدتی را بستری بوده است. به گفته همسر و پزشك فیزیوتراپ وی ادامه معالجات در منزل او انجام می‌گیرد.

در یكی دو هفته اخیر آغاسی با عیادت از سالمندان جاده حصار مهرشهر و نیز مجتمع توان‌بخشی حضرت علی جاده لشكرك و اجرای برنامه شاد برای آنها ما را بر آن داشت تا با وی گفت‌وگویی داشته باشیم.

آقای آغاسی از گذشته‌های خیلی دور بگویید.

از كودكی صدایی داشتم. شب‌ها با بچه‌ها دور هم جمع می‌شدیم و می‌خواندیم. بعدها عاشق خواندن شدم. سال 1348 به تشویق دوستانم به تهران آمدم تا پیش از آن در اصفهان و شیراز برای مردم می‌خواندم و مجالسشان را شاد می‌كردم. پس از ورود به تهران مرا به ناصر تبریزی معرفی كردند. او آهنگساز بود. با شنیدن صدای من قول ساختن چند آهنگ را به من داد. اولین آهنگی كه او برایم ساخت «مرو با دیگری» بود كه شعر آن را یكی از دوستانم سروده بود. آهنگ بعدی «بت پرست» بود كه آهنگساز آن محسن عرب بود و شو آن از بامداد جویباری بود كه هر دو با استقبال خوب مردم مواجه شد. از آن زمان آهنگسازان تهران به سراغ من آمدند. مردم از كارها خوب استقبال كردند و ما كم‌كم شدیم آغاسی. تا سال 1357 می‌خواندم ولی از آن به بعد به خاطر جنگ و شهادت جوانان و داغدار بون خانواده‌ها خواندن را متوقف كردم. 

شما در عرصه خوانندگی استادی داشته‌اید؟ و آیا به مرور زمان شاگردانی زیر نظر شما آموخته‌اند؟‌

خیر! البته كسانی به نام آغاسی به روی صحنه می‌روند و می‌خوانند ولی من آنها را نمی‌شناسم. در آلمان فردی به نام    آغاسی و در اردبیل جواد آغاسی می‌خوانند و اینها از شاگردان من نیستند و استادی هم نداشته‌اند. زیرا به دلیل مشكلات مالی قادر به پرداخت شهریه كلاس‌ها نبودم و حتی موفق نشدم تحصیلات ابتدایی را هم به پایان برسانم. ولی شدت علاقه من به موسیقی و به آواز تا حدی بود كه اگر یك روز فیلمی فارسی را دوبار می‌دیدیم, شب بدون هیچ كم و كاستی آوازهای آن فیلم را اجرا می‌كردم. آن زمان حتی دستگاه‌ها را نمی‌شناختم و بعد از گذشته مدت زمانی با علاقه و پشتكاری كه داشتم می‌توانستم دستگاه‌ها را هم تشخیص دهم.

در زمینه موسیقی همان طور كه گفتم سواد آكادمیك نداشتم و تمام كارهای من حسی و گوشی بود. درهمین مورد خاطره‌ای را برایتان تعریف می‌كنم. یكی از شب‌های تابستانی خوزستان بود. ساعت 12 شب مردم به دلیل نبود وسایل خنك‌كننده شب‌ها روی پشت‌بام‌هایشان می‌خوابیدند. در راه بازگشت به خانه و قبل از رسیدن به خانه یكی از استادان موسیقی به نام شباهنگ مشغول خواندن آوازی شدم كه خانم دلكش در فیلمی كه آن روز صبح دیده بودم خوانده بود. امیدوار بودم كه این استاد با شنیدن صدای من از من دعوت كند تا در كلاس‌هایش شركت كنم. در این وضعیت آن استاد سر راه ما ظاهر شد و در حالی كه دست‌هایش را به كمر زده بود پرسید كدام یك از شما بود كه می‌خواند؟ دوستانم به من اشاره كردند. او از صدا و توانایی من خیلی تعریف كرد و وقتی فهمید كه به كلاس موسیقی روم از من پرسید كه چرا به كلاس او نمی‌روم؟ در جواب گفتن استاد خیلی دلم می‌خواهد به كلاس شما بیایم. وقتی پشت در كلاس شما می‌نشینم و موسیقی بچه‌ها را می‌دهم, ولی پول پرداخت شهریه را ندارم. او در جواب گفت: آها ... حالت چطوره؟ و سریع موضوع بحث را عوض كرد.

در این سال‌ها چند آهنگ خوانده‌اید؟‌

در حدود یكصد و هشتاد آهنگ اجرا كرده‌ام.

سبك خوانندگی شما عامیانه و ساده است. در این باره توضیح دهید.

همان‌طور كه اشعار كرده ساده و عامیانه كه بیشتر به مردم و اجتماع مربوط بوده و زبان دل مردم است, مخاطب زیادی دارد, در موسیقی هم سبكی ساده و عامیانه با موسیقی مردم‌پسند و شعرهایی كه به زبان مردم نزدیك است طرفدار بیشتری دارد. البته سلیقه‌ها مختلف است و میزان استقبال از یك اثر بستگی به سلیقه مردم دارد.

مشوق شما چه كسی بود؟‌

ناصر تبریزی. همان طور كه گفتم اولین كسی بود كه به سراغش رفتم و او برایم آهنگ ساخت.

در خانواده شما بودند كه صدایی داشته باشند؟‌

بله. پدر من هم صدای خوبی داشت و قرآن می‌خواند. ما زیارت‌‌خانه‌ای داشتیم در اهواز به نام امامزاده «علی‌ابن مه‌زیار» كه هر شب جمعه پدرم در آنجا زیارت‌نامه می‌خواند. در خانواده تنها من بودم كه به دنبال موسیقی و آواز رفتم.

به چه سازی بیشتر از همه علاقه دارید؟‌

ویولن. خیلی دلم می‌خواست ویولن را بیاموزم آن زمان ویولن 40 تومان بود و من توانایی خرید آن را نداشتم. خودم دف می‌زدم. البته سواد موسیقی نداشتم  ولی ضرب و پایه‌دار می‌شناختم.

از خوانندگان امروزی كه به سبك شما می‌خوانند بگویید.

جوانان زیادی به این سبك خوانده‌اند ولی هیچ‌كدام برجسته نشده‌اند.

به نظر شما آیا صرفاً طرفدار داشتن دلیل موفقیت خواننده است؟‌

گاهی اتفاق می‌افتد خواننده یا نوازنده‌ای به خاطر ارتباط بهتر, ساده‌گویی یا میانه‌گویی مخاطبان بیشتری دارند. امروزه جوانان بیشتر طرفدار پاپ هستند. در زمان‌های گذشته ما هم طرفدار تاجیك بودیم. با آن صدا آشنا و تحت‌تاثیر او بودیم ولی جوانان امروز هم بیشتر با موسیقی پاپ ارتباط می‌گیرند.

از استادان آن دوره چه كسی را می‌شناسید؟‌

در لاله‌زار تهران سالنی بود كه گروهی برای‌آموختن موسیقی و گروهی برای كار تئاتر به آنجا می‌رفتند. در آنجا استاد «مهرتاش» درس تئاتر و موسیقی می‌داد و در آموزش دستگاه‌های موسیقی و صدا هنرمند بنام و دانایی بود و بدون هیچ چشم‌داشت مالی كار می‌كرد و آموزش می‌داد. خواننده‌های اصیل‌خوان و قدیمی‌ها, همه او را می‌شناسند. هنرمندان بزرگ ما با او كار كرده‌اند ولی نمی‌دانم چرا كسی از او یاد نمی‌كند. زمانی كه من به لاله‌زا رفتم تا در گروه او جای گیرم او پیر شده بود و تدریس را كنار گذاشته بود.

جناب آغاسی چند سال است كه نخوانده‌اید؟‌

آخرین مسافرت من به خارج از كشور به 9 سال پیش برمی‌گردد كه در آنجا برنامه اجرا می‌كردم و آخرین اجرای من در خارج از كشور در آمریكا بود كه طی دعوتی برای سالمندان خواندم كه خیلی هم مورد استقبال قرار گرفت, خیلی خوبی بود و از همه جا آمده بودند.

چه طور شد كه برای اجرای برنامه به كشورهای دیگر نرفتید؟‌

من سه قسمت دنیا را گشته‌ام. اما به خاطر مملكتم به خاطر وطنم دوست دارم اینجا باشم. البته آنجا هم كه بخوانم در هر كدام از كشورهای خارجی برای ایرانی‌های می‌خوانم و آنها هستند كه برای دیدن برنامه‌های من می‌آیند. فقط خواندن نیست. من به خاطر وطنم برگشتم و دوست دارم همین‌جا بمانم.

ایرانی‌ها در كشورهای خارجی چه استقبالی از كنسرت‌های شما داشتند؟‌

ایرانی‌ها در هر جای دنیا كه باشند اصالتشان را دارند و موسیقی خودشان را دوست دارند. خیلی‌ها بودند كه  آنجا به دنیا آمده بودند اما به ترانه‌های ایرانی  خیلی علاقه‌مند بودند. روی زبان پدر و مادر و علاه خاصی كه به موسیقی ایرانی داشتند و به ویژه برای شاد بودن این موسیقی استقبال زیادی داشتند.

آقای آغاسی زندگی را چگونه تعریف می‌كنید؟‌

من الان 66 سال سن دارم و از زندگیم راضی هستم. زندگی یعنی همین.

شما برای دیدن و شنیدن موسیقی آیا اجراهایی رفته‌اید؟‌

می‌رفتم اما دو سه سالی است توانایی رفتن ندارم.

خوانندگان موردعلاقه‌تان چه كسانی هستند؟‌

         ایرج- دلكش

با مطبوعات چه میانه‌ای دارید؟‌

بعضی‌ها كم‌لطفی كرده‌اند و چیزهایی نوشته‌اند كه من آن را به وجدانشان واگذار كرده‌ام. عده‌ای نیز مطالب خوبی نوشته‌اند.

از چه سالی در كرج ساكن هستید؟‌آیا در كرج اجرا داشته‌اید؟‌

سال 1351 خانه‌ای در گوهردشت خریدم و سال 1352 در آن ساكن شدم و تا امروز هم ساكن كرج هستم. درجشن‌های مختلف و عروسی‌ها خواندم. درحال حاضر طرفدارانم به محل كارم  كه رستوران است می‌آیند و به من سر می‌زنند.

چرا رستوران دایر كردید؟‌

به دنبال راهی بودم تا تماس خود را با مردم حفظ كنم. همان طور كه گفتم مردم و طرفدارانم به من سر می‌زنند و حالا هم به لطف مردم زنده‌ام.

    aghasi 

اگر خواننده نمی‌شدید چه حرفه دیگری انتخاب می‌كردید؟‌

برای من مهم این بود كه شناخته شوم. یا با خوانندگی یا نوازندگی یا ورزش. در نوجوانی مدت 6 ماه به بدنسازی رفتم و زیبایی اندام و توانایی بدن من به اندازه كسی بود كه 6 سال كار بدنسازی كرده باشد. البته آن را ادامه ندادم. ولی همیشه دلم می‌خواست شناخته شوم و زندگی من روزمره نباشد و با هدف جلو بروم.

بعد از آنكه به شهرت رسیدید باز هم مشكل مالی داشتید؟‌

خیر. راضی بودم و كم و كسری نداشتم.

در مورد مشكلی كه برای پایتان پیش‌آمده بگویید.

در كودكی دچار بیماری فلج اطفال شدم. به این خاطر با مشكل مواجه شدم. همچنین به دلیل تحرك كمی كه دارم, چاق شده‌ام. روزی برای درمان چشمم كه شماره آن بالا رفته بود به یك بیمارستان رفتم, ( چون به خاطر مشكل پا و وزن زیادم با عصا راه می‌روم) آن روز خانمی به همراه پسرش مرا در پله‌ها دید. البته مكثی كرد و بعد پرسید شما آغاسی هستید؟

گفتم چرا. آن خانم بغض كرد و گفت چرا به این روز افتاده‌اید. وقتی وضعیتم را برای او تشریح كردم با گریه دور شد.

به سینما چه قدر علاقه‌مند هستید؟‌

از كودكی علاقه فراوانی به سینما داشتم. در 8 فیلم بازی كردم. در سینما بیشتر برای خواندن از من دعوت می‌شد. امروز هم بعد از موسیقی علاقه‌مندی‌های من به سینما و تلویزیون است. هنرمندان قدیم ما هنوز هم به خوبی كار می‌كنند و كارهایشان آموزنده است. اغلب سریال‌های تلویزیون را دنبال می‌كنم.

بازیگران موردعلاقه‌شما چه كسانی هستند؟‌

از خارجی‌ها كرك‌داگلاس و از بازیگران داخلی فردین و ملك‌مطیعی

از خاطرات‌تان بگویید.

تمام زندگی من خاطره است و دوست دارم باز هم آغاسی باشم.

چه توصیه ای به خوانندگان جوان دارید؟‌

تنها سفارش من این است كه مردم‌دار باشند. زمانی كه در آمریكا بودم چند دكتر ایرانی از من خواستند به موسسه پزشكی آنها بروم و مرا چكاپ كنند. به بیمارستان رفتم از همان آغاز یكی از پزشكان كه پزشك ارتوپد بود از دور مرا تماشا می‌كرد اما نزدیك نشد. پس از اینكه یك سری از معایناتم تمام شد گفت پس از اینكه كارهایت تمام شد پیش من بیا تا من هم تو را معایه كنم. بعد از مدتی پیش او رفتم. او به من گفت من یك سال است كه موسیقی ایرانی گوش نمی‌دهم. دلیلش را پرسیدم. گفت كه یك سال پیش به همراه نامزدم به یك كنسرت ایرانی رفتیم. پس از اجرا برای گرفتن عكس پیش خواننده آن كنسرت رفتیم و از او تقاضا كردیم با ما عكس بگیرد. او در مقابل دستش را روی سینه من گذاشت و مرا به عقب هل داد. به طوری كه نزدیك بود بیافتم و از اینكه مزاحم او شده بودم گله كرد. وی امروز تصمیم عوض شد. وقتی شما را دیدم و مردم را كه چه مشتاقانه با شما صحبت می‌كنند و عكس می‌گیرند نظرم نسبت به موسیقی ایرانی كه از آن دلخور بودم عوض شد.

من به جوانان سفارش می‌كنم كه مردم‌دار باشند. اگر مردم برای شندین صدای خواننده نیایند, خواننده باید در خانه بنشیند و برای خانوده‌اش بخواند.

از نظر آموزش موسیقی جوان‌ها چگونه شروع كنند؟‌

راه اصلی را بروند. نزد استاد بروند كه دستگاه‌ها را بشناسند و موسیقی را علمی یاد بگیرند چون خیلی فرق می‌كند.

عدم موفقیت بعضی از كارهای جدید را در چه می‌بینید؟‌

خیلی از شعرهایی كه روی آهنگ گذاشته‌اند خوب انتخاب نشده است. این روزها شعرهای خوبی روی آهنگ نمی‌گذارند. آهنگساز, آهنگ را می‌سازد اما ترانه‌ها با آهنگسازان جور نیستند و به نظر من این یكی از مهمترین دلایل عدم موفقیت اغلب كارهای ناموفق است.

چند فرزند دارید؟‌از آنها بگویید.

7 فرزند دارم كه از میان آنها دو تا از دخترانم فارغ‌التحصیل دانشگاه‌اند كه یكی از آنها در هلند زندگی می‌كند. یكی از پسرانم دانشجو است و یكی دیگر از پسرانم كه به دنبال موسیقی رفته و صدای خوبی هم دارد و در دوبی با نام علیرضا آغاسی به خوانندگی و نوازندگی گیتار اشتغال دارد و ترانه‌های روز را می‌خواند.

از نظر اقتصادی در چه موقعیتی هستید؟

من راضی هستم و مشكلی از نظر اقتصادی ندارم.

در ایران به تازگی اجرایی داشته‌اید؟‌

گفتم كه از سالیان گذشته در ایران برنامه‌ای نداشته‌ام. اما در 2 هفته اخیر 2 اجرا داشتم. این برنامه برای تغییر روحیه سالمندان جاده حصار مهرشهر كرج اجرا شد كه از آن استقبال كردم و تا آنجایی كه توانستم خواستم شادی را برای این سالمندان گرانقدر هدیه كنم كه خوشبختانه مردم هم خیلی استقبال كردند. هنرمندان دیگری نیز شركت داشتند و من آنقدر تحت‌تاثیر قرار گرفته بودم كه هرچند شعرها را اشتباه می‌خواندم و در اجرا دچار مشكل شدم اما محیط شاد و روحبخشی برای سالمندان عزیز فراهم شد. برنامه دیگری كه در این هفته اجرا كردم برای معلولین عزیز مجتمع توان‌بخشی حضرت علی واقع در جاده لشكرك بود كه این برنامه هم با استقبال گرم و شاد این عزیزان همراه بود و من خوشحال هستم كه توانستم با صدایم این عزیزان را حتی برای ساعتی چند شاداب و خندان ببینم و مسوولین و كاركنان زحمت‌كش این مجتمع نیز در این راه همكاری كردند.

اعضای اركستر شما چند نفرند؟‌

اعضای اركستر 5 نفر هستند كه سازهای اكاردئون, ضرب, ویلون و دف را شامل می‌شوند كه این عزیزان در این برنامه مرا یاری می‌دهند.

آقای آغاسی هنوز هم از كشورهای غربی برای شما دعوت‌نامه می‌آید؟‌

بعد از آخرین اجرایم كه به هشت نه سال پیش برمی‌گردد تاكنون چند دعوت‌‌نامه از انگلیس, كانادا, آمریكا, تركیه و استرالیا داشته‌ام اما قبول نكرده‌ام. دلم می‌خواهد همین‌جا و برای همین مملكت بخوانم. عمری برای مردم خوانده‌ام اما امروز نمی‌توانم بخوانم.

اگر صحبتی است بفرمایید.

من مال این خاكم و این خاك مال من است. یك وجب از خاك مملكتم را با تمام دنیا عوض نمی‌كنم. چرا كه عاشق این مملكتم. از این خاك به دنیا آمده‌ام و در این خاك فرو می‌روم و تنها دلم می‌خواهد با این مردم ارتباط داشته باشم.

         

                                aghasi


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 آذر1385ساعت 23:29  توسط مریم و مونا | 
  جواد یساری     

      جواد یساری مازندرانی در سال۱۳۳۳در تهران زاده شده . او بزرگ هنرمندیست که خوانندگی حرفه ای را در سال ۱۳۵۳با آهنگ « پول سیاه » ( ترانه سرا و آهنگساز استاد علی نوعدوست ) آغاز  کرد و پس از چهار سال با ترانه ی « سپیده دم » (ترانه سرا فریدون خشنود و آهنگساز سعید مهناویان ) ناگزیر دنیای هنر را بدرود گفت.او دارای اثرهایی چون«نه مهتابی نه آفتابی نه ابری»و«گفته بودم اگه برگردی می بینی»می باشد.

      او همان هنرمندیست که با اجرای ترانه ی«بچه ها آینه ی زندگی اند»سبب واکنش های سازنده ای در جامعه ی آنزمان شد.او نه تنها برای بچه های طلاق بلکه برای نابینایان،بیماران جذامی،مرد دو زنه،معتادان ،فرزندان پدران مست،زن خطاکار پشیمان،پدر از دست رفته،رفیق بد،غرور جوانی وسرانجام از زبان لال بی زبان عاشق ترانه اجرا کرده.که بیشتر اینها آثار استاد « سعید مهناویان » می باشد. جواد یساری می گوید :موفقیتم را مدیون سعید مهناویان هستم .

           من یه لال بی زبونم ،که به لب رسیده جونم

     تا حالا کسی ندیده ،رنگ خنده بر لبونم

     دختری رو دوست می دارم،ولی که زبون ندارم

     آخه احساس دلم رو ،چه جوری به لب بیارم

     بعضیا می گن که چشم عاشقا،با نگا به همدیگه سخن می گن

     یکیشون بگه چشمای بی زبون،جواب زخم زبون و چی می دن

                                           ای خدا ،ای خدا می خوام که فریاد بزنم

                                            این سکوت جان گداز و بشکنم

                                            به دو لبهام که می خوان سخن بگن

                                             چه جوری مهر خموشی بزنم

     زبون چشمامو اون نمی دونه ،تو نگاهم رازمو نمی خونه

     با اشاره چه جوری حالیش کنم،مگه دل می تونه آروم بمونه

                                            ای خدا ،ای خدا می خوام که فریاد بزنم

                                            این سکوت جان گداز و بشکنم

                                            به دو لبهام که می خوان سخن بگن

                                             چه جوری مهر خموشی بزنم

     و امروز جواد یساری ،همان شرقی یکتا پرست به هنر خود ادامه می دهد با همان شکوه و گرمی ویژه ی خودش .هنوز با چهره ای خندان ،جذاب و دوست داشتنی ،موهای فر و مشکی ،اندام ورزشکارانه و لباسهای همان سالهایش در کنسرت ها و کاباره های سراسر دنیا به دیدار هوادارانش می آید و در دل جوانان نسل نو جای دارد.برای او آرزوی تندرستی می کنیم.   

      نمونه ای از ترانه های« جواد یساری» برای دانلود : 

 

لال بی زبون معما بخت سیاه
قصه مرد منتظر پدر مهراب
لب تشنه حرف حق صبر ایوب
هفت آسمون دل من خدا حفظت کنه
صومعه بچه ها لب تشنه
اسمتو صدا زدم

برای دانلود آهنگها راست کلیک کنید و سپس save target as را بزنید .

                 اسمتو صدا زدم اما صدامو نشنیدی
                گریه ها پیش تو کردم ولی اشکامو ندیدی
                درد دل هرچی که داشتم پیش تو گفتمو گفتم
                انگاری خواب بودی و به داد این دل نرسیدی
                انگاری خواب بودی و به داد این دل نرسیدی
                برای خاطر تو پیشت نشستم
               ولی از بوم محبتم پریدی
               دستمو به دست تو دادمو بستی
               به امیدی که تو هستی چه امیدی
               آسمون عشق ما ابری شده وانمیشه
               شب تاریک دل من نمیره رو به سپیدی
              دل بریدم واسه تو از همه ی عالمو آدم
              ولی تو از دروغو رنگو ریا دل نبریدی
              چشم به را مونده دلم یه روز صدای تو بیاد
              روزا شب میشنو از تو نه پیامی نه نویدی
              روزا شب میشنو از تو نه پیامی نه نویدی
              برای خاطر تو پیشت نشستم
              ولی از بوم محبتم پریدی
              دستمو به دست تو دادمو بستی
              به امیدی که تو هستی چه امیدی

          

      

       گفت و گویی شیرین با جواد یساری .

                               javad yasari

        شما از اين نسل نيستيد اما خيلي از جوان‌ها را ديده‌ام كه كارهايتانرا مي‌شناسند. دليلش را مي‌دانيد؟
        محبت دارند. يعني در واقع محبت مادر و پدرهاي آنهاست. كار خوب، حالا نقاشي يا هنر بايد ماندگار باشه . كاري كه من انجام مي‌دادم، سعي مي‌كردم طوري باشه كه جوون‌ها و خانواده‌ها از راه به در نشن و اگه استفاده نمي‌كنن حداقل ضرر هم نكنن. به اين دليل الان آهنگ‌هايي كه بين سي و دو تا بيست و شش سال پيش خونده‌ام رو اجراي مجدد كرده‌ام. كار خوب ماندگاره.
      نخستین كار شما کدام بود؟
      اولين آهنگ پول سياه نام داشت كه شعر و آهنگش مال آقاي علي نوعدوست بود.
      و شعر آهنگ را به ياد مي‌آورد:
      «دلي كه براي عشق نمي‌لرزه، به يك پول سياه هم نمي‌ارزه
      دلي كه از غم خود بي‌نصيبه، چه فرقي داره با گياه هرزه؟»
     
من چندتايي غزل خواندم. سنت غزل ايران رو توي كاست آقاي حسن شهرستاني و من شروع كرديم. بعد آهنگساز گفتند سبكت جوري است كه مي‌توني آهنگ هم بخوني. ما هم شروع كرديم و خوشبختانه مورد پسند هموطنان قرار گرفت. 
    

       چه سالي بود؟
       من از سال 52 شروع كردم. از 53 كار موسيقي رو شروع كردم. موفقيتم رو مديون سعيد مهناويان هستم. آهنگساز داوود مقامي و علي نظري.
    

     چه کسی نخستین بار هنر شما را پذیرفت؟

     من كشف مردم بودم و غير از اون آقاي مهناويان كه سبكم رو پيدا كرد.
     

     دوره نوجواني و جواني هم مي‌خوانديد؟
     بله من وقتي كشتي‌گير بودم، تمرین خوانندگی می کردم. بعد جفت پاهايم خراب شد و دكتر‌ها اجازه ورزش سنگين ندادند.
من الان 60 سال دارم و هنوز ورزش و پياده روي مي‌كنم.

   

      هيچ وقت با روشنفكرهايي كه با شما دشمنی دارند ، برخورد داشته‌ايد؟
      من كلاً هميشه توي خودم هستم. با كسي بحث نمي‌كنم چون هيچ خوشم نمي‌ياد. من چون ظاهر و باطنم يكي ا‌ست با اين آدم‌ها نمي‌توانم بحث كنم
. فقط سعي مي‌كنم كلاهم رو سفت نگه دارم كه باد اون رو نبره.

      در آن زمان با مخالفت خوانندگان ديگر مواجه نمي‌شديد؟
     من از لاله‌زار شروع كردم. وقتي من شروع به خوانندگي كردم حدود صد – صد و پنجاه‌تايي خواننده توي لاله‌زار وجود داشت. خوب‌هاشون نعمت آغاسي بود، علي نظري بود، ايرج مهديان بود، حسن شجاعي بود، مانده بود، ياسين بود و قبل از همه ی اینها داوود مقامی خدابیامرز ... جو تشك با جو صحنه اصلاً جور در نمي‌يومد. تئاتر دهقان مرا با مصيبتي قبول كرد كه روي صحنه بخونم. يك آهنگسازي به من گفت لاله‌زار جوري است كه بايد همه رو از پشت بزني. اگر رو راست باشي مي‌زننت. ما ديديم اي بابا... عجب كاري شروع كرده‌ايم. ولي با اين حال به حرف‌هاي او اصلاً گوش ندادم و رويه خودم رو رفتم. چشم پاكي، رو راستي و ... من فقط سر صداقت رفتم روي صحنه و زود موفق شدم. من از 52 تا 57 سالي يك كنسرت مي‌خوندم.
     آخرين كارم سپيده دم بود با شعر فريدون خوشنود و آهنگ سعيد مهناويان كه انقلاب اتفاق افتاد.
تا الان هم خودم رو حفظ كرده‌ام و به گفته موزيسين‌ها صدايم ربع پرده هم بالاتر رفته.

      بعد از انقلاب چه كار كرديد؟
   
  ديگه نخوندم. مخصوصاً جنگ هم بود و درست نبود كه بخونم. بعد از جنگ شروع كردم به كنسرت گذاشتن خارج از ايران. تركيه، دبي، آلمان، سوئد، بلژيك، انگليس تا الان كه در خدمت شما هستم.
 

       اولينش تركيه بود؟
       بله. بعدهم رفتم دبي. در واقع بنيانگذار كنسرت ايراني توي دبي من بودم
. بعدش آقا نعمت آمد و عباس قادري و ... و حالا هم كه افتاده دست اين لس‌آنجلسي‌ها.

       از کودکیتان بگویید.

      من آدم يكه پرستي هستم. من هنوز هم همان سلماني قديم مي‌رم، هنوز لباس هم كه مي‌دوزم همون خياطي مي‌دوزم كه از بچگي برام لباس مي‌دوخته، تا حالا از كسي غير از سعيد مهناويان آهنگي نخوانده‌ام، با يه كمپاني كار مي‌كردم. در حالي كه وقتي معروف شدم خيلي‌ها به من پيشنهاد كار مي‌دادند. چون مي‌دوني، من ورشكست شده بودم كه رفتم سراغ خوانندگي.
     توي همين مغازه جنس قسطي مي‌فروختم و ورشكست شدم. اولين كاستم كه در اومد، يك شركت ديگر به من يك رقم پيشنهاد داد كه سي برابر بود. اما قبول نكردم.. يكه پرستي نگذاشته تا حالا سراغ كس ديگري بروم.
پايين شهري‌ها اهل لوطي‌گري‌اند.

     اين لوطي‌گري كه شما رعايت مي‌كرديد بين بقيه هم رايج بود؟
    خب قديمي‌ها يه خورده قولشون بهتر بود. من توي همين محل دنيا اومده‌ام. يعني اينجا خيابون شاپور است و من توي بازارچه قوام‌الدوله به دنيا آمده‌ بودم
. ببينيد، هنوز مغازه‌ام توي محلم است. اين رو مي‌گن يكه پرستي. آدم نبايد تا دري به تخته مي‌خوره گذشته‌اش رو فراموش كنه.

     خب چه اشكالي دارد آدم وقتي توانايي‌اش را دارد برود يك جاي آرام‌تر؟
   
طبق معمول هر كسي مي‌ره بالاتر كه به خودش كلاس بده. من كلاس رو توي اين پايين‌شهر پيدا كرده‌ام. شما وقتي آمدي ديدي صندلي من كجاست؟ دم در بود.  عشق من اين مردم پايين شهرن. به همين دليل اگه مردم به من بد مي‌كردن، من مي‌رفتم. من صادقم. دخترهاي اينها دخترهاي من‌اند. زن‌هاي اينها مثل زن و بچه خود من هستند. خيلي راحتم توي اينجا. اين را مي‌گويند يكه پرستي..

                                   javad yasari

 

     چقدر روي شعرها حساس بوديد؟ آيا به ترانه‌سرا مي گفتيد اينجا را بايد عوض كني؟
     اوايل كار آقاي مهناويان مي‌گفت چي بخون و چي نخون. من هيچ چي نمي‌گفتم. فقط مي‌پرسيدم من باصطلاح دارم با كي صحبت مي‌كنم؟ تا شعر رو عين هنر پيشه‌ها اجرا كنم. آخر سرها ديگه شعرا مي‌‌يومدن پيش خودم و من مثلاً از صد تا شعر پنج تا انتخاب مي‌كردم؛ اون هم تحت نظر استادم آقاي مهناويان.
همين طوري نبود.

     مردم عادي هم بهتان شعر مي‌دادند؟
    
مي‌آمدند پيشم ولي مي‌فرستادمشان پيش سعيد مهناويان.

      از قديمي‌ها درباره گشاده‌دستي خوانندگان لاله‌زاري زياد شنيده‌ام. اسم‌هايي كه بعضي‌هايشان را حالا هيچ كس هم نمي‌شناسد اما مي‌گويند وقتي يك نفر از آنها در دهه چهل درگذشت، تهران آن روز تعطيل شد و جمعيتي ميليوني به تشيع جنازه‌اش آمده‌اند. . ازجواد يساري درباره اين گشاده‌دستي‌ها مي‌پرسم:
    
من درباره خودم هيچ چي نمي‌گم. اما مثلاً كسي مثل آقا نعمت بود كه زن‌ها هفته به هفته مي‌آمدن دم سالن مي‌ايستادن و هفتگي‌شون را ازش مي‌گرفتند.

 

    شما الگويي هم داشتيد؟
    ممكن است باور نكني ولي من هر وقت روي سن مي‌رفتم، صحنه رو ماچ مي‌كردم. انگار تشك كشتي يه. يعني هيچ چيز  خوانندگي مرا عوض نكرد.  يعني فرم من اين جوريه.  من با آهنگ‌هاي محلي شروع كردم
. يعني لباس محلي مي‌پوشيدم و مي‌رفتم روي سن كارهاي منتجم شيرازي رو مي‌خواندم. موفق هم هيچ نبودم. تا اين كه اولين گاردن پارتي ايران توي همين پارك شهر افتاد. من رفتم گفتم محلي مي‌خونم. گفتن خوب مي‌خوني برو بالا. اين واقعيتي است كه خدا شاهده الان دارم براي شما بروز مي‌دم. قرار بود روي سكو بعد از برادرِ آقاي گلپايگاني بخوانم. فاميل رو هم دعوت كرده بودم و گفته بودم كه وضعم خوب مي‌شه. حالا مقصود دارم از اين موضوع. توجه به اين بكنيد. عباس گلپايگاني خوند و مردم تشويقش كردند و اعلام كردند كه حالا خواننده محلي شيرازي مي‌خونه. من هم بچه تهرون، ولي دوست داشتم اداي منتجم شيرازي رو در بياورم. من رفتم روي سن و اول آي يره يره رو خواندم. بعد بعضي از مردم شروع كردند به متلك انداختن، بعضي‌ها گفتن واسه‌مون برقص و خلاصه اوضاعي. به من هم گفته بودند هر كس هر چي گفت تو بگو چشم. آقا ما شروع كرديم كار بعدي رو بخونيم كه ديدم از اون ته يه چيزي پرت كردند به ما كه آمد داريه رو سوراخ كرد و خورد به دماغ ما. مردم هم از ته فحش مي‌دادند كه فلان فلان شده برو پايين. زن و بچه‌ام هم رفته بودند.

      آخه برای چی ؟
     از بس كه بعضي‌ها به زن و بچه ما توهين كرده بودند. حالا تو فكر كن چه حالي به من دست داده بود. يه ورزشكار، رزرف تيم ملي! آمدم زير سكو. يك آقايي بود از بستگان ما كه خودش با يه خواننده‌اي مي‌زد. اومد گفت خوانندگي همينه ديگه. گفت من كار تو رو ديدم خوب بود ولي كار تو با يه داريه راه نميفته. تو بايست موزيك پشتت باشه. گفت من خواهش مي‌كنم، جون اين خانومت اين كار رو بگذار كنار. اين كار طول و تفصيل داره. من هم گفتم باشه نمي‌خونم. پنج سالي كار رو گذاشتم كنار
. اون داريه رو هم با يك دونه مشت زدم زمين و انداختم خوردش كردم و گذاشتم توي همون سبزه‌هاي پارك‌شهر. جلتش رو هم انداختم همون جا و گفتم نمي‌خوام.

     پس چطور دوباره شروع كرديد؟
    پنج سال گذشت و عروسي بچه خواهرم شد. اومد گفت دايي تو موزيك مي‌توني واسه ما بياري؟ من همين آقاي علي ‌نوعدوست رو توي اميريه پيدا كردم و گفت يكي را برايت مي‌آورم بخواند. توي عروسي بچه خواهر ما به آقاي نوعدوست گفت اين دايي ما يه زماني خوب مي‌خونده اما گذاشته كنار. آقاي نوعدوست گفت چي مي‌خوني؟ ما گفتيم ولمون كن نمي‌خوايم بخونيم. گفت تورو خدا چي مي‌خوني؟ گفتم آهنگ‌هاي آغاسي رو زمزمه مي‌كنم مي‌خونم. خونه عروس كه انداخته بودند، ته بوذرجمهري مي‌شد و ديوارهايش كوتاه بود. من شروع كردم لب كارون رو خوندن. ديدم مرد از ديوار اومدن بالا. فكر كرده بودند آغاسي آمده. ببين خدابخواد دوباره شروع كني اين طوري مي‌شه.
     نوعدوست گفت خودت بخون بابا گفتم ول كن. گفت نگاه كن همه فكر كرده‌اند خود آغاسي‌يه. چون اصلاً من صحبتم مثل آغاسي‌يه. همه پاي تلفن ما رو اشتباه مي‌گرفتند. اين شد كه من شروع كردم. اينها را بنويس كه جوون‌ها بدونن زندگي بالا پايين داره. ما سختي زياد كشيده‌ايم. خوش به سعادت اين جوون‌ها كه الان خواننده شده‌اند و پولش رو يا خودشون دارن يا پدر و مادرشون مي‌دن.

      چرا لوت ها با شما مخالف بودند؟
      سبك من  يه سبك جوون بود. موي فري، تيپ خوب... دوست‌هاي اين لوت‌ها به ما علاقه‌مند مي‌شدن و اون‌ها مي‌يومدن با ما خورده حساب طي كنن
. من هم نمي‌شناختم كه كي به كيه. هر شب با اينها مصيبت داشتم.

 

     چرا نمي‌گذارند اينجا بخوانيد؟
    نمي‌دانم. كاش بهم بگن كه تو فلان خلاف رو كرده‌اي. من اشكم در اومده كه چرا نمي‌ذارن توي مملكت خودم بخونم. من كه وايستادم كه. من با گريه، خنده، شادي با همه چي مردم بوده‌ام. اين كه جوون‌ها دوستم دارن، مال اينه كه اينجا مونده‌ام، نرفته‌ام. همه مي‌گن تو چرا مثل فلاني نرفتي. من مي‌گويم آخه حيف شماها نيست كه من ول كنم بروم. واقعاً دارم دلم رو مي‌گم. كاش مي‌تونستم توي مملكت خودم اين كار رو ادامه بدم، بهتر، امروزه‌اي‌تر. اما حيف كه متأسفانه نمي‌تونم. فقط همينه كه مرا رنج مي‌ده. من توي هر كشوري هم مي‌رم، هر چي در مي‌يارم، ميارم توي همين مملكت خودم مي‌خورم. تنها كسي كه مونس منه زنمه.

        در خارج هم جوان‌ها به تماشاي كنسرت‌هاي شما مي‌آيند؟
       
كاش شما اونجا بوديد مي‌ديديد چي مي‌كنن. اصلاً من احساس نمي‌كنم خارج از كشورم. همه ماشاءالله جوون، خوشگل، خوب، سواددار، فلان. اما كاش اينجا كنسرت مي‌گذاشتن كه من نرم اون ورها. از اينجا آدم بلند مي‌شه مياد دبي واسه كنسرت من. شما حساب كن آخه اين همه دلار و پول. خدايي حيف نيست؟ اين بايست توي خاك خودمون باشه. من نمي‌گم آدم مطرحي هستم. خوانده راديويي نبودم، تلويزيوني نبودم، فيلم بازي كن نبودم...

        اون موقع‌ها هيچ وقت راديو و تلويزيون سراغتان نمي‌آمد؟
        نه، راديو تلويزيون به خواننده‌هاي لاله‌زار لطفي نداشت.

        چرا؟
      
عيب مي‌ذاشتن رومون. مي‌گفتن اينها خواننده‌هاي بي‌نظمن. مي‌گفتن كوچه بازاري‌ان. ولي الان دارن آهنگ هاي همين خواننده‌هاي كوچه – بازاري رو بعضي‌ها مي‌خونن مثل سپيده‌دم يا الهي. اون موقع كوچه بازاري بوديم بعد كه خواستن بهمون كلاس بدن گفتن خواننده مردمي.

      ترانه «مادر» شعرش مال كيست؟
     
مادر، نه ... «بر مزار مادر»... شعر و آهنگش مال آقاي سعيد مهناويان بود.

       يه ترانه هم درباره طلاق و بچه‌ها خوانده‌ايد.
      
بله. آن موقع آن ترانه خيلي گل كرد و خيلي زن و شوهرها سر همين آشتي كردن.

 

       بعد از انقلاب موسيقي اصيل  ادامه يافت. اما چرا نوع موسيقي شما تقويت نشد؟
      من سبكم شرقي خون بود
. نمي‌دونم چرا با ما اين طوري شد. اين براي من هم معما شده و نمي‌تونم جواب بدم.

      زير ميزش پر است از عكس‌هاي مختلف. با آدم‌هاي معروف و در حال اجراي برنامه. معمولاً كت‌هاي رنگي مي‌پوشد و پيراهن‌هايي با گل‌هاي درشت. شلوارهاي پيلي‌دار كه روي كفش چين مي‌خورد. انگار سبك خاصي را در لباس پوشيدن رعايت مي‌كند. آيا اين انتخاب آگاهانه است؟
     پوشيدن لباسمون همين طوريه. ما هر چي تنمون مي‌كنيم از عقل خودمونه. همين جور لري‌وار مي‌پوشيم. اين لباس‌ها رو خودمون مي‌ديم مي‌دوزن. ما فكر مي‌كنيم پنجاه درصد شخصيت ظاهر آدم توي لباس پوشيدنشه. علي‌الخصوص فرم من يه جوري يه كه جوون‌ها محبت دارن به من. اين طور كه ميان يا زنگ مي‌زنن به من مي‌گن. من بايست يه جوري لباس بپوشم كه علاقه‌مندان به من اگه خواستن از من تقليد كنن بد نباشه. اگر يه كسي ادعا مي‌كنه مردمي‌يه بايد راه رفتنش رو هم كنترل كنه. حرف زدنش رو هم كنترل كنه، حتي سرش رو اصلاح كردن رو هم كنترل كنه كه اگه ازش تقليد كردن ايراني ايراني باشه.
با مردم بودن خيلي سخته. قانون مي‌گه فرم رو نيگا كن لباس بپوش. صحبتت رو مزه مزه كن بگو.

 

       چند تا بچه داريد؟
      
من سه تا پسر داشتم. پسر بزرگم کامران 37 سال دارد. اون موقع‌ها مشكل داشت. مشكل اسمي. يعني هر اداره‌اي مي‌رفت و مي‌ديدند اسمش يساري است بهش گير مي‌دادن. اين بود كه گفت بابا ما رو بفرست بريم. . اون قدر من رو توي فشار گذاشتن كه مجبور شدم بفرستمش بره بلژيك الان اونجا توي کار كامپيوتره. يه پسر هم داشتم به اسم مجيد. اوايل انقلاب 12 سالش بود و درسش خيلي خوب بود. باز يه عده اومدن  گفتن اين رو بفرست بره خارج. ما هم فرستاديمش بلژيك باز. سال اول سه تا زبون ياد گرفت، سال دوم توي بلژيك شاگرد اول شد. تعطيلي‌ها بود كه گاز حموم خفه‌اش كرد. نمي‌دوني با چه مصيبتي آورديمش ايران و الان بهشت زهرا خاكه. يه پسر هم اينجا دارم.

        چقدر درس خوانده‌ايد؟
        من درس زيادي ندارم. يعني سواد زياد ندارم. ما دو تا خواهر بوديم، سه تا برادر. من از وقتي خودم رو شناخته‌ام كار كرده‌ام. اونقدر فشار زندگي زياد بود كه من نتونستم درس بخوانم ولي برادرهام درس خونده بودند، يكي‌شون پنج كلاس، يكي‌شون هفت كلاس، يكي‌شون شيش كلاس، من سوات زيادي ندارم ولي شب به من شعر بده فردا صبح توي استوديو واسه‌ات مي‌خونم.
هوش فوق‌العاده‌اي دارم.

        كدام كارتان از همه بيشتر گرفت؟
        سپيده دم بيشتر گرفت. بخاطر اين كه يه داستان دور و دراز داره. دوره قديم مردم رو سحرها اعدام مي‌كردن. يه آقايي سر يه خانومي يه كسي رو مي‌كشه و توي زندون اعدام بهش مي‌دن، مي‌گه اون خانوم رو بيارين كه من بگم اغفال تو شدم و اين شعر رو مي‌گه كه ما درستش مي‌كنيم و مي‌شه سپيده دم اومد و وقت رفتن، نيست ديگه اينجا برام جاي موندن...
        به اين دليل توي دل مردم رفت. سبك كار من عين نقاشه. كار رو تحويل مردم مي‌دم. يعني پنده، شكوه است. به كسي كاري نداره. سبك من هم خيلي گرفت.

        الان بيشتر با چه كساني در ارتباط هستيد؟
       الان اگه يه چيزي بهتون بگم شايد باور نكنين. من ده صبح ميام سر كار تا دوازده ظهر. دوازده از اينجا پا مي‌شم مي‌رم خونه تا فردا صبح ساعت ده. مگر اين كه خارج باشم. با كسي رابطه ندارم فقط تلفني حال و احوال مي‌كنيم. اما جمعه به جمعه مي‌رم زورخونه.

        كجا؟
       
بازارچه كل عباسعلي، رو به روي پارك شهر. هر كسي از شهرستان هم مي‌خواد من رو ببينه مياد اونجا.

      فيلم مي‌بينيد؟ موسيقي گوش مي‌دهيد؟
     من تقريباً روحيه‌ام رو باخته‌ام.
اما گاهي اين جوون‌ها نوارهاشون رو ميارن من گوش كنم. الان سه تا جعبه اينجا دارم كه توش پر نواره. مي‌خواين نشونتون بدم؟
                                   javad yasari


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 18 آذر1385ساعت 20:47  توسط مریم و مونا | 
سوسن

       بانو سوسن«گل اندام طاهر خانی»یکی دیگر از هنرمندان مردمی میهنمان می باشد ؛که سالها با ترانه های جاودانی چون«خوش به حال دیوونه» و «یادته یه روز تنگه غروب»یاد و خاطره ی یار را در دلهای شیفته زنده نگه داشت.

     یادته یه روز تنگه غروب،خورشید داشت می رفت تو ابرا soosan

     گفتی دیگه وقت رفتنه،منو گذاشتی تنها

     بیا هنوزم دل من برای تو مهربونه

     تو بیا که دلخوشیم تویی،خدا خودش می دونه

    بی تو من پای دلم رو میشکنم،دیگه قید همه چیزو می زنم

    بیا که دل خریدار نداره،مریضه و پرستار نداره

     نمی دونی آخه قلبم که چه قدر زخم زبونم می زنن

     تو که نیستی که ببینی که چه آتیشی به جونم می زنن

     بی تو من پای دلم رو میشکنم،دیگه قید همه چیزو می زنم

    بیا که دل خریدار نداره،مریضه و پرستار نداره

     بانو سوسن تا واپسین دم هرگز آلوده ی ویروس  ترانه های لوس آنجلسی و ساخته های همان  آهنگسازان و ترانه سرایانی که موسیقی مردمی را سبک می شماردند نشد.

     پس زنده باد سوسن و موسیقی مردمی و مرده باد ترانه های آلوده ی این سالها

    http://music.tirip.com/g.htm?id=5753                                                 

    ترانه ی « فقط آرزوم همینه »برای دانلود

    ترانه ی« نمیشه » برای دانلود                                    

 

                  soosan

+ نوشته شده در  شنبه 18 آذر1385ساعت 14:30  توسط مریم و مونا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
این وبلاگ یادواره ای از دوران طلایی موسیقی ایران و هنرمندان مردمی میهنمان می باشد.
باشد که نسل ما ارزش و جایگاه این هنرمندان را چون روشنفکران بی خرد کم و سبک نشمارد.
زنده باد هنر،موسیقی،ترانه های مردمی و مرده باد آهنگهای تبلیغاتی امروز.
مریم و مونا

نوشته های پیشین
گلچین شماره 7
گلچین شماره 6
استاد مرتضی احمدی
حسین بدیعی
بانو پریوش
بانو سوسن و آغاسی
احمد معینی
ایرج حبیبی
آشتیانی،هنرمند موسیقی مردمی
مجید فرهنگ
ساسان،ستاره ناشناخته
جواد یساری و آلبوم جدید
یاسین
استاد بزرگ قاسم جبلی
حسن عرب
فرشید
نوروز 3746
چهارشنبه سوری
به فرهنگمان باز گردیم
هوشنگ نادری
لاله زار وگل سوسن
جان گدازترین صدای ایران
تا ابد با آغاسی
شرقی یکتاپرست
مهوش بانوی پیشتاز ایران
حسین موفق
بانو آزیتا
گیتا و جمشید نجفی
گلچین شماره ۴
گلچین شماره ۳
جشن تیرگان
جلال تاج اصفهانی
عباس مهرپویا
گلچین شماره ۲
حبیب
تنها کسی که نمرد ، سوسن بود
جواد بدیع زاده
گلچين شماره ۵
اکبر گلپا
مهرگان 7029
Parsian Rap
استاد حسین قوامی ( فاخته )
بامداد جویباری
گلچین شماره ۱
بانو سیمین غانم
نوروز ۳۴۷۵ زرتشتی
موسیقی آذربایجان
شهاب
استاد قاسم جبلی
حنجره طلایی بختیاری
آرشیو نوشته های پیشین
آرشیو
88/01/01 - 88/01/31
87/11/01 - 87/11/30
87/06/01 - 87/06/31
87/03/01 - 87/03/31
87/02/01 - 87/02/31
86/12/01 - 86/12/29
86/11/01 - 86/11/30
86/09/01 - 86/09/30
86/08/01 - 86/08/30
86/07/01 - 86/07/30
86/06/01 - 86/06/31
86/05/01 - 86/05/31
86/04/01 - 86/04/31
86/03/01 - 86/03/31
86/02/01 - 86/02/31
86/01/01 - 86/01/31
85/12/01 - 85/12/29
85/11/01 - 85/11/30
85/10/01 - 85/10/30
85/09/01 - 85/09/30
پیوندها
شناسایی نژاد کفترهای خاورمیانه
سایت رسمی فولاد خوزستان
شاهنامه خوانی
هواداران عباس قادری
سرزمینم ایران
یادداشتهای سعید شنبه زاده(فرازو)
سپندارمزد
سایت رسمی شهاب
رنگ ها و طرح ها«مونا و مریم»
سایت رسمی آرش
وبلاگ عمرو دیاب (مهران)
آیین و اسطوره های ایرانی(وایو )
سیر(طولانی ترین شب دنیا)
استاد بهمن علائدین
آمار وبلاگ
قالب

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM